ساسانیان
 

ساسانیان از نگاه مورخین رومی

 


مورخین مختلفی از امپراتوری روم اطلاعاتی در مورد شاهنشاهی ساسانی در اختیار ما قرار می دهند. برخی از این گزارشها بسیار دقیق و برخی غیر قابل باور هستند. نقطه مشترک آنها نفی هرگونه تفکر و باور غیر رومی است و معمولا افراد خارج از امپراتوری را ذلیل و وحشی نشان می دهند. ولی با توجه به کمبود مدارک مکتوب در دوره ساسانیان، مطالعه این آثار کمک بسیار زیادی در زمینه کشف فلسفه وجودی ساسانیان دارد. یکی از این مورخین آمیانوس مارسلینوس است که در زیر خلاصه ای کوتاه از گزارشهای او در مورد ساسانیان آمده است.  

اطلاعات کتاب آمیانوس مارسلینوس به نام
Res Gestae
یکی از منابع مکتوب رومی در مورد تاریخ ساسانیان است که البته در موارد زیادی همراه با تعصب و غلو است و توسط بسیاری از محققان مورد تردید قرار گرفته است. اطلاعات این کتاب در مورد ارتباط رومی ها با ساسانیان بسیار دقیق است اما وقتی بحث کتاب به موضوعات درون سرزمین ساسانی بالاخص موضوعات اجتماعی کشیده می شود نواقص زیادی دیده می شود که عمدتا ناشی از نفرت او از ساسانیان است.
او وقایع سال 358 تا 378 میلادی را ثبت کرده است که مهمترین آنها نبرد شاپور دوم با امپراتر روم در 359 و حمله ژولیان له ایران در 363 است. او در سال 359 وقتی که ساسانیان شهر آمیدا-دیار بکر- را محاصره کردند درون شهر قرار داشت و در لشکرکشی ژولیان در 363 به او خدمت می کرد و خود شاهد دست اول وقایع تاریخی بود.

برج و باروی شهر آمیدا

دیوارهای شهر آمیدا که قبل از حمله ساسانیان ساخته شده بود
By Raki_Man, CC BY 3.0, مرجع تصویر

 

آمیانوس بسیاری از شهرهای ساسانی را به چشم دیده، باورها و رسوم مردم را از نزدیک شاهد بوده و در کتاب خود مینویسد خودم به چشم دیده ام که ... او در طی سفرش به ایران حتی به عنوان یکی از نمایندگان روم با شاه ایران ملاقات داشته است. از طرفی وظیفه رسمی او حفاظت از سپاه روم بود و برای این کار اطلاعات زیادی از سرزمینهای دور و بر خود و نحوه حرکت سپاه در ایران دریافت می کرد. ضمنا او خودش هم اهل آنتالیا بود و طبیعتا با بسیاری از رسوم ساسانی آشنایی پیشین داشت.
با این حال جای بسی تعجب است او ساسانیان را پارتها خطاب می کند و هر جا که امکان پیدا کند سعی در تحقیر و کوچک شمردن آنها دارد. این رفتار را در آثارهمه تاریخ نگاران یونانی و رومی نیز می توان دید. او در 359 میلادی خود شاهد موفقیت چشمگیر ساسانیان در جنگ و نقش پر رنگ شاپور دوم در رهبری سپاه بود اما همچنان این وقایع را طوری ثبت می کند که ساسانیان را قدرتمند نشان ندهد.
دلیل این نوع نگارش تبعیت او و سایر تاریخ نگاران رومی از هرودوت بود. هرودوت خیلی خوب برای رومی ها شناخته شده بود و الگوی تاریخ نگاری آنها بود. در عین حال شنوندگان و نویسندگان رومی نیز انتظاری جز این نوع نگرش از تاریخ نگاران نداشتند چرا که تحقیر دشمن نوعی سیاست غالب در روم بود.
رومی ها اعتقاد داشتند هر آنچه که خارج از
آداب و رسوم روم باشد اشتباه و بی ارزش است و وقتی این آداب بیگانه متعلق به ایرانیان بود، نفرت آنها بسیار تشدید می شد. دلیلش این بود که آنها اجداد ساسانیان را هخامنشیان می پنداشتند و خود را از نوادگان اسکندر حساب می کردند. با این منطق خود را وارث کسی می دانستند که امپراتوری هخامنشیان را در هم شکسته است و خیلی میل داشتند یک بار دیگر این شکست به دشمنان همیشگی آنها یعنی ایرانیان توسط امپراتوری روم تحمیل شود.
آمیانوس هم مانند سایر رومی ها، ایرانی ها را فریبنده و خیانتکار معرفی می کند. او چنین دیدی نسبت به سایر دشمنان روم نیز داشت. مثلا او قتل عام وحشیانه ساکسون ها توسط روم را تایید می کرد و می گوید آنها بربر بودند و باید کشته می شدند و اگر نیرو می گرفتند ممکن بود مانند ایرانی ها امپراتوری دیگری در کنار روم بسازند.

 


آمیانوس و سپاه ایران

او درک خوبی از سپاه ساسانی داشت زیرا دوبار در سالهای 359 و 363 میلادی به همراه سپاهیان روم با لشگر ساسانیان روبرو شده بود. او در مورد سپاه ساسانی می نویسد: ساسانیان بر اسب سواران حساب زیادی باز کرده اند. همه مردان نامدار و جنگجوی خوب ساسانی سواره نظام هستند. پیاده نظام مانند گلادیانورهای رومی لباس می پوشند و بسیار فرمانبردار هستند. آنها مانند برده ها فرمان رهبرشان را اجرا می کنند. اسبها همه با چرم پوشیده شده اند و بسیار چابک هستند، برای همین سپاه سواره نظام می تواند به راحتی مسیر خود را عوض کند و بسیار منعطف است.
هلیودوروس نویسنده فینقیه ای نیز از سواره نظام ساسانی تصویری مشابه آمیانوس به ما می دهد

او مینویسد یکبار سپاه پیاده نظام زره پوش جلوی ما صف بسته بودند اما چابکی آنها چشم همه ما را خیره کرده بود. ما هیچ انتظار اینهمه تحرک از سپاه زره پوش نداشتیم.

پشت پیاده نظام، سپاه فیل سواران آمدند که مانند تپه های متحرک بودند. به بدن فیلها هیچگونه حمله ای اثر ندارد و ما بنا به تجربه قبلی میدانستیم که فقط باید از آنها دوری کرد تا آسیب نبینیم.
شاپور دوم در 363 در تیسفون از فیل استفاده کرده است. آمیانوس می گوید که در نبرد آمیدا نیز فیل در سپاه ساسانی وجود داشت. او همچنین می گوید در دو نبرد دیگر یکی با ژولیان و دیگری در حمله ای غافلگیر کننده به جووبان از فیل استفاده شده بود.
طبری نیز می گوید وقتی شاپور اول هترا را فتح کرد از فیل استفاده کرده بود. طبری هم در مورد فیل سواران ساسانی می گوید آنها تا دندان مسلح بودند.
پروپوکیوس یک تاریخ نگار دیگر رومی نیز استفاده از فیل بر ضد سپاه رومی را ثبت کرده است. آمیانوس می گوید بر پشت فیلها چندین سرباز پارسی سوار می شدند.

سنگ نگاره خسرو دوم در طاق بستان بهترین منبع برای مشاهده یک اسب جنگی ساسانی است.
خسرو دوم به همراه اسب در لباس رزم

آمیانوس فنون فتح قلعه ساسانیان را نیز شرح داده است. مثلا در نبرد آمیدا در 359 منجنیق، برج تیراندازی و تونل زیر زمینی برای فتح شهر استفاده شده بود. در کتاب استراتجیکون که در دوره بیزانس در مورد فنون جنگی نوشته شده است وقتی پارسها محلی را محاصره می کردند بسیار ماهر و موفق بودند و می توانستند آن محل را فتح کنند. آمیانوس هم می نویسد پارسها می توانند هر شهری را با هر گونه استحکامات دفاعی که داشته باشد فتح کنندT مهم نیست این شهر رومی باشد یا غیر رومی

آمیانوس از سیاست استخدام سربازان خارجی در سپاه ساسانی می گوید. او می نویسد در نبرد آمیدا خیونیان رومانی، گلانی های هند، سربازانی از آلبانی و سیستانی ها به شاپور دوم خدمت می کردند. همچنین در نبرد 363 روم بر علیه .پارسها سربازان رومی گروهی که آمیانوس با آنها بود، با سربازان ساراسن که در اختیار ساسانیان بودند جنگیده اند
رومیها به سربازان سیاه چرده عرب و آفریقایی ساراسن می گفتند. می دانیم که سربازان عرب مخصوصا اعراب حیره در لشگر ساسانی نقش مهمی داشته اند.


 


آمیانوس و پادشاهی ساسانی

پیش از هر چیز باید توجه داشته باشیم که پادشاهی در طول 400 سال تغییر کرده است. آنچه اردشیر اول ابداع کرد با آنچه یزدگرد سوم به ارث برده بود بسیار متفاوت بود. بنا براین نوشته های آمیانوس را فقط باید به ساسانیان سده چهارم میلادی نسبت دهیم نه به پادشاهی چهارصد ساله ساسانی.

آمیانوس در مورد شاپور دوم مطالب زیادی نوشته است و او را هم رده امپراتور روم در نظر گرفته است. لقب شاپور شاه شاهان -سان شاه- یا پیروز بود. در حمله به آمیدا ایرانیها شاه را با این دو لقب صدا می زدند و جالب آن است که اهالی آمیدا این دو کلمه فارسی را خوب می شناخته اند.
لقب پیروز برای شاه ساسانی نشان از اهمیت رزم در فلسفه شاهنشانی ساسانی دارد. شاه برآورنده نظم صلح و عدالت بود که با پیروزی در جنگ بدست می آمد. خود شاه باید فردی رزمنده با توانایی رزمی بالا می بود. شاهی که رزمنده نبود، توانایی خود را از دست می داد و عوام و خواص از پشتیبانی او دست بر می داشتند وفرد قدرتمند دیگری جای او را می گرفت. این اتفاق برای بلاش در 488 میلادی افتاد. اهمیت قدرت نظامی شاه را در صحنه های مختلف هنری ساسانی از دیسهای نقره ای تا سنگ نگاره ها می توان دید که همه شاهها به شجاعت، قدرت رزمی و پیروزیهای خود در جنگها می بالند.

زمانی هم که جنگی وجود نداشت شاهان در صحنه شکار مجال نشان دادن قدرت خود را می یافتند. آمیانوس هم به اهمیت شکار در دربار ساسانی اشاره دارد. او می گوید ژولیان در حمله سال 363 خود به سرزمین ساسانیان از محلهای بسیاری گذشت که در آن آثار هنری فراوانی با صحنه های شاهان ساسانی در حال شکار دیده می شد.

مقبره یوهوان

تصویری از شکارگاه - بهرام ششم و یوهوان

آمیانوس می گوید شاپور دوم در ابتدای شاهانشاهی، خود را اینگونه معرفی می کرد: او نیروی نظامی را گسترش خواهد داد و سرزمینهایی که روم از ایران گرفته است را پس خواهد گرفت. آمیانوس همه حملات شاپور به روم را ثبت کرده است و نوشته های او مرجع خوبی برای شناخت رفتار شاه در حملات است.

او می گوید ایرانی ها تا زمانی که با خیون ها درگیر بودند با روم کاری نداشتند و به محض اینکه در سرزمینهای شمال شرقی خود مشکل خیون ها را حل کردند شروع به حمله به سرزمینهای روم کردند. دلیل آن هم حضور شاه در شرق بود. شاه باید شخصا در حملات حضور داشته باشد و وقتی شاه ساسانی در شرق شاهنشاهی درگیر باشد فرصتی برای حمله به سرزمینهای غربی پیش نمی آید.

آمیانوس شاپور را در حمله به آمیدا فرمانده اصلی سپاه معرفی می کند. مطابق کتاب او سپاه ساسانی پشت سر شاه حرکت می کرد. در سمت چپ شاپور شاه خیون قرار داشت که افتخارات نظامی فراوانی را به دوش می کشید و در سمت راست شاپور شاه آلبانی بود. پشت سر آنها ژنرالهای عالی رتبه و بقیه فرماندهان قرار داشتند. شاه ساسانی تصمیم گیرنده اصلی بود و شخصا سپاه را فرماندهی می کرد. شاه خودش در درگیریها داخل نمی شد و فقط رهبری سپاه را بر عهده داشت. البته در موارد زیادی می دانیم که شاهان ساسانی در نبردها شرکت کرده اند مثلا قباد در حمله دیگری به آمیدا در 502خود در زیر نردبان سربازان را به درون قلعه می فرستاد و خسرو اول در نبرد انطاکیه شاخصا به دیوارهای دفاعی حمله می کرد. اما در حمله به ادسا 544 و پترا 541 از دور سپاه را هدایت کرده است.

 


آمیانوس و اشراف زادگان ساسانی

اشراف زادگی در امپراتوری ساسانی نقش مهمی داشت. برخی سرزمینهای ساسانیان توسط خانواده های اشراف زادگان مستقلا کنترل می شد که البته تحت امر شاه ساسانی بودند. اشراف زادگان به گروه های مختلفی بر اساس نژاد و نفوذشان تقسیم می شدند .

شهرداران از این طبقه انتخاب می شدند که مردمی بومی بودند که یک شهر را کنترل می کردند.
ویسپوران افراد خانواده سلطنتی بودند که رابطه مستقیم خونی با شاه نداشتند ولی به خاطر روابط فامیلی موقعیتهای حساسی در دستشان بود.
بزرگان به افراد بلند پایه شرق امپراتوری گفته می شد مانند خانواده های کارن، سورن، فراز و مهران که حکومتهای کوچک محلی خود را اداره می کردند و به ساسانیان وابسته بودند.
نهایتا آزادان بودند که پایین ترین رتبه اشراف به آنها تعلق داشت.

شاه بدون پشتیبانی اشراف زادگان قدرتی نداشت. تصویب قوانین جدید، تحرکات نظامی و تغییر در مالیاتها همه با اعمال نظر اشراف زادگان انجام می شد. درگیری شاه با اشراف زادگان می توانست عواقب بدی برای کشور داشته باشد. یکی از قسمتهایی که آمیانوس به اشراف زادگان ایرانی اشاره دارد گزارش آماده شدن شاپور دوم برای حمله به روم در 359 میلادی است. او می گوید شاه ایران ملاقاتهای رسمی مختلفی با اشراف زادگان سراسر کشور داشت و با آنها درباره مسائل نظامی و اداره کشور بحث می کرد. آمیانوس این مجالس گفتگو رابه مجالس گفتگوی سیاسی یونانیان تشبیه کرده است. اشراف زادگان رده بالا اجازه داشتند پیشنهادهایشان رابه شاه بدهند. در مورد دیگری می دانیم 469 نفر از اشراف زادگان ساسانی مجلسی رسمی ترتیب داده بودند تا جرایم قباد را بررسی کنند. آنها همچنین در مورد شاه جدید تصمیم گرفته بودند. کتیبه پایکولی از شاه نرسی هم به اهمیت چنین مجالس اشراف زادگان اشاره دارد.

از نظر نظامی نیز اشراف نقش مهمی داشتند. به قول آمیانوس سورن که یکی از اشراف زادگان بود بعد از شاه بالاترین مقام نظامی بود. در جای دیگر او از تصمیمات نظامی شاپور دوم با کمک نهودارس و مرنا صحبت می کند. فرمانده نظامی پستی تشریفاتی نبود و مسئولیت سنگینی داشت. به نقل از آمیانوس در نبرد آمیدا فرماندهان اشراف زاده نظامی ساسانی در نبرد از هم سبقت می گرفتند تا شجاعت و توان خود را به رخ همه بکشانند. شاهزاده های جنگجو مهره مهمی در ارتش ساسانی بودند.

جواهراتی که شاهزاده ها به خود می آویختند نشاندهنده مقام و درجه آنها بود. مثلا تاج کوچک نشاندهنده این بود که فرد عضو میز اشراف است و با شاه سر یک میز مینشیند و در تصمیم گیری ها مشارکت دارد. نقش و اهمیت این جواهرات در نامه تنستر نیز دیده می شود.

 

آمیانوس و ایدئولوژی پارسی ساسانی

از آنجا که مرز سرزمین اجداد من یک زمانی تا مقدونیه گسترده بود و شما می توانید با مراجعه به منابع باستانی خود آنرا ببینید، من نیز خیال دارم به این کشور بزرگ دست یابم. این بخشی از سخنان شاپور دوم است که به کنستانتین امپراتور رومی در 358 گفته و آمیانوس آنرا ثبت کرده است.
ساسانیان خود را وارثان هخامنشی می دانستند شواهدی موجود است که این ادعا مخصوصا در نیمه اول سلطنت ساسانی بسیار قوی بوده است. مثلا نامه تنستر و طبری هر دو آنرا تایید می کنند. سنگ نگاره های نقش رجب در کنار آثار هخامنشی، کتیبه ساسانی کاخ تچر و کتیبه کعبه زرتشت وتزیینات هخامنشی کاخ اردشیر بابکان فیروزآباد همه نشان از تلاش ساسانیان برای نزدیکی به هخامنشیان دارد.

با این ادعا ساسانیان خود را در موقعیت همیشه جنگی با روم قرار می دادند و هدف آنها شکست دادن روم بود. در قرن پنجم که تمرکز حرکات نظامی از غرب امپراتوری به سمت هپتالیان رفت ساسانیان خود را نوادگان کیانیان نامیدند و اشاره به هخامنشیان بسیار کمرنگ تر شد. دلیل این چرخش ایدئولوژی نیاز به تهییج مردم به جنگ با هپتالیان بود که ریشه تاریخی در نبرد تورانیان و کیانیان داشت.

 

آمیانوس و مرزهای ساسانیان در بین النهرین

آمیانوس بین النهرین را خط مقدم جنگ بین روم و ایرانیان معرفی می کند. او در حمله ژولیان در 363 میلادی از فتح یک به یک شهرها و پادگان های نظامی ساسانی سخن می راند که شدیدا محافظت شده و با برج و بارو های محکم بودند. او می گوید حتی جزیره های رود فرات هم برج و بارو داشتند. آمیانوس دو شهر انبار و مائوزامالچا در بین النهرین را نام می بردکه رومی ها موفق به فتح شدند. می دانیم که راه منتهی به تیسفون و نهری که وارد شهر می شود استحکامات نظامی فراوانی داشتند و برج و باروی هر دو شهر وه اردشیر وتیسفون بسیار محکم و معروف بودند. یافته های باستان شناسی در جزایر بیژن و عانه نیز برج و باروهای ساسانی را نمایان کرده است
آمیانوس می گوید در حمله ژولیان، آنها به انواع و اقسام برج و بارو برخوردند که توسط مردم محلی، اشراف زادگان یا حکومت مرکزی ساخته شده بود
امپراتور ژولیان
ژولیان امپراتور روم -
By Classical Numismatic Group, Inc
. http://www.cngcoins.com, CC BY-SA 3.0, Link

آمیانوس می گوید وقتی ژولیان حمله کرد تنها دشمن اصلی روم ساسانیان بودند اما ساسانیان در شرق امپراتوری خود دشمنی به قدرت و اهمیت روم داشتند که بخش اعظمی از نیروی نظامی آنها را به خود مشغول کرده بود. آنها تلفات زیادی در نبرد با خونیان داده بودند. برای همین کمپین ژولیان موفق بود و شهرهای مستحکم نظامی بین النهرین یکی یکی سقوط کردند.

آمیانوس و روابط فرهنگی ایران و روم مناطق مرز نشین

مرز روم و ایران در آن زمان مانند یک پرده آهنی نبود. مردم مرز نشین در دو طرف مرز با هم رابطه و تبادل فرهنگی داشتند. آمیانوس می گوید مرز محل زندگی مردم عادی بود نه محل استقرار سربازان.
او می گوید وقتی آنتونیس به ساسانیان حمله کرد و مرز روم را تا دجله گسترش داد، مردم زیادی از ترس جنگ آن سرزمینها را خالی کرده بودند و به مناطق امن فرار کرده بودند. زمینهای خالی آنها توسط بازماندگان و دلالان به قیمتهای بسیار پایین مرتبا دست به دست می شد.
در مثال دیگری می گوید در آمیدا فستیوالی بود و همه مردم روستا نشین اطراف آمیدا وارد شهر شده بودند که ساسانیان حمله کردند وشهر را محاصره کردند. از این مثال می فهمیم در طول مرز نه تنها شهرهای بزرگ پرجمعیت، بلکه سرزمینهای روستایی و کشاورزی پرجمعیتی هم وجود داشته است.
در جای دیگری می گوید وقتی که او به همراه سپاه ژولیان وارد مرز ایران شدند همه سرزمینهای کشاورزی ساسانی به شکلی مشابه سیستم آبیاری و زراعی داشتند که نشان از تمرکز نیروی دولتی در زمینه کشاورزی دارد. آنها با هدف تقویت مرز و افزایش جمعیت مردم مرز نشین خدمات کشاورزی مطلوبی به این مردم می دادند.
همچنین آمیانوس از بازارهای مشترک مرزی صحبت می کند و همچنین اینکه در برخی مناطق مرز مشخصی بین سرزمین ساسانیان و روم وجود نداشت.

در جایی دیگر آمیانوس از انتشار اخبار دو امپراتوری توسط شایعات سخن می گوید، شایعاتی که توسط مسافران از مرز عبور می کرد. این گزارش دال بر عبور و مرور مردم از مرزها دارد.

با توجه به اشارات آمیانوس ظاهرا عبور از مرز امری عادی بود و خیلی از مردم در زندگی روزمره خود این کار را می کردند. برای مثال میدانیم آنتونیوس، کراگاسیوس، جوینیان و هرمز چهار نفر بلند پایه ای بودند که به قول آمیانوس از مرز عبور کردند و به دلایلی در طرف دیگر مرز پناه جستند.
آنتونیوس تاجری بود که با هدف فروش اسرار نظامی روم به سرزمین ساسانیان آمد و پس از آن در همانجا سکنی
گزید زیرا دیگر نمی توانست به سرزمین روم بازگردد.
هرمز برادر شاپور دوم بود که از ترس دشمنانش به روم پناهنده شد.
کراگاسیوس هم ظاهرا با همسرش در سمت روم زندگی می کرد که یکی از شاهزاده های روم خواستار زنش شد و آنها دوتایی به مرز ساسانیان پناهنده شدند.
آنتونیوس و کراگاسیوس هر دو در دادگاههای ساسانی حضور جستند و خلوص نیت خود را در دادگاه ثابت کردند و پس از آن توسط مردم محلی پذیرفته شدند. هرمز هم حتما چنین نقشی در روم ایفا کرده است. این شواهد نشان از عدم وجود مشکلی به نام زبان و مترجم دارد. حداقل در دادگاه های رسمی محلی، مشکلی به نام زبان خارجی وجود نداشت.
همچنین می دانیم که ساسانیان صنعتگران ساکن اطراف سلوکیه را به داخل مرزهای ساسانی کوچ دادند و از آنها در ساخت و ساز کشور استفاده کردند. این به معنی وجود زبان مشترک بین این مردم کوچ داده و مردم محلی است. در جای دیگری می دانیم امپراتور والرین نیز در کنار سربازانش در شوشتر مشغول به ساخت سد و پل شده اند. شهر بیشاپور نیز خیلی سمبلهای رومی مانند موزاییکهای کف دارد. طبری هم میگوید خسرو شهری که عینا مشابه انطاکیه بود تاسیس کرد.

 
ترجمه آزاد از مقاله
Craig Morley
BEYOND THE DIGRESSION: AMMIANUS MARCELLINUS ON THE PERSIANS
مجله
Journal of Ancient History and Archaeology 3.4 (2016) pp.10-25.