اشكانیان

 

جنگهای اشکانیان و رومی ها

***اولین تماس اشکانیان و رومی ها***

اولین برخورد اشکانیان و رومی ها در اوایل سده اول پیش از میلاد در کاپادوکیه بین اوروبازوس سردار اشکانی و سولا در سده اول پیش از میلاد اتفاق افتاد. آنها جلسه ای با حضور آریوبرزن شاه کاپادوکیه داشتند. سولا سه صندلی در جلسه گذاشته بود و صندلی خود را در وسط میان نماینده اشکانی و شاه کاپادوکیه قرار داده بود. آنها پیمان صلحی را امضا کردند و دو طرف اشکانی و رومی شاهنشاهی کاپادوکیه را به تصویب رساندند. اما در روم افراد قدرتمندی وجود داشتند که از این پیمان ناراضی بودند.

***نبرد حران و شکست کراسوس***

در 53 پیش از میلاد امپراتور کراسوس تصمیم حمله به اشکانیان گرفت و به سوریه حمله کرد. ارد دوم نماینده ای نزد او می فرستد و علت حمله او را جویا می شود. کراسوس با پوزخند جواب می دهد که در تیسفون علتش را توضیح می دهد. نماینده ایران هم می گوید اگر کف دست من مویی میبینی دستت به تیسفون هم خواهد رسید. در این حمله شاه ارمنستان آرتاودس از کراسوس حمایت کرد. او 6000 سواره و 10000 پیاده به ارتش روم اضافه کرد و به کراسوس پیشنهاد حمله از ارمنستان را داد زیرا سپاه اشکانی در دشتهای بین النهرین خوب می جنگید. کراسوس سربازانش را در شهرهای بین النهرن که فتح کرده بود مستقر کرده بود و نمی توانست آنها را به ارمنستان منتقل کند. در این میان ارد به ارمنستان تاخت و اجازه حمایت بیشتر ارمنستان از روم را نداد. از طرف دیگر سورن با سربازانش که از همه جای ایران جمع شده بودند به سمت کراسوس حمله کرد. سورن شهر حران را برای نبرد انتخاب کرد. حران یک سه راهی مهم بود که به سوریه، آدیابنه و سلوکیه راه داشت. کراسوس از راه جنوب به سمت سلوکیه راه افتاد اما سورن او را به سمت شرق هدایت کرد.
نبرد حران که اولین جنگ بین اشکانیان و رومیان بود بسیاری از اختلافات فرهنگی و تاکتیک جنگی را نمایان کرد. اولین درگیری در بعد از ظهر رخ داد اما دو طرف آنرا ادامه ندادند و شروع به کمپ زدن کردند. کراسوس در کنار رود بلیخ سوریه کمپ زد تا آب را به روی اشکانیان ببندد. در صبح روز بعد صدای طبل اشکانی و شیپور رومی بلند شد و نیروها در مقابل هم صف کشیدند. ابتدا سواره نظام و پیاده نظام سنگین اشکانی به لژیونرهای رومی حمله کردند اما کاری از پیش نبردند. گارد دفاعی رومیها برای دفع چنین حملاتی طراحی شده بود. بعد رومی ها شروع به حمله کردند اما اشکانیان مرتبا از جلوی آنها فرار کردند. سرعت حرکت اشکانیان بسیار بیشتر از رومی ها بود و حملات رومی ها بی تاثیر می ماند. در این میان سورن 9000 سواره نظام خود را رو کرد. این ارتش عظیم از دید رومی ها مخفی شده بود و آنها با دیدن 9000 سواره نظام جدید شوکه شدند. کراسوس تنها فرصت داشت به سپاه خود دستور گارد دفاعی بدهد اما سواره نظام اشکانی به تیرکمان مجهز بود و گارد رومی در مقابل باران تیر بی نتیجه بود. حمامی از خون به پا شد و نیروهای رومی نابود شدند.
پیش از حمله، سورن تیرهای خود را برای تخریب سپرهای رومی طراحی کرده بود. کراسوس در کمال ناباوری تاثیر مخرب تیرها بر سپرها را می دید و انتظار داشت باران تیر به پایان برسد. اما تیرها بی پایان بودند و سپاه رومی کاملا زیر باران تیرهای اشکانی پاره پاره شد. در میان حمله پوبلیوس پسر کراسوس از جناحی دیگر به سپاه اشکانی حمله کرد تا پدرش را نجات دهد اما او و همه سربازانش در یک لحظه نابود شدند. اشکانیان سر پسر را به سمت پدر پرتاب کردند. کراسوس سرانجام با تعداد کمی از سربازانش به شهر حران فرار کرد. سورن شهر را محاصره کرد و کراسوس تقاضای صلح کرد. سورن قبول کرد اما در روز دوم محاصره وقتی کراسوس از شهر خارج شد سپاهیان عصبانی اشکانی به او حمله کردند و او را کشتند.

نقاشی تخیلی از شکست کراسوس

نقاشی تخیلی از شکست کراسوس

***ارد و سورن پس از شکست دادن رومی ها***

در این زمان ارد شاه اشکانی در ارمنستان قرار داشت. او به دعوت آرتاودس شاه ارمنستان به آنجا رفته بود که حالا طرفدار اشکانیان شده بود. سر کراسوس برای ارد فرستاده شد و او آنرا در محلی به نمایش گذاشت که سر پنتئوس دیگر دشمن اشکانیان در حال نمایش بود. با این نمایش پیامی به همه شاهان ارسال شد که هر کسی با اشکانیان دشمنی کند سرش از تنش جدا خواهد شد.
در نبرد حران روح شکست ناپذیری سپاه روم نابود شد، مهمترین سیاستمدار روم و پسرش کشته شدند، 20000 لژیونر رومی  نابود شدند و 10000 نفر به اسارت اشکانیان درآمدند. تمام دارایی رومی ها به دست اشکانیان افتاد از جمله پرچمها و نشانهای افتخار آمیز رومی که تا یک سده پس از این تاریخ رومی ها دغدغه پس گرفتن آنها را داشتند
سورن پس از این پیروزی به شهرت خیره کننده ای رسید و شاه اشکانی به بهانه ای او را اعدام کرد. پس از مرگ ارد هنوز سورن به عنوان سردار شجاع اشکانی که رومی ها را شکست داده بود شناخته می شد.

سکه آرتاوارس شاه ارمنستان

سکه آرتاوارس شاه ارمنستان

***صلح پاکور و رومیان***

 پس از شکست کراسوس، سزار و پمپی درگیر جنگ های داخلی خود بودند. سرانجام سزار به روم حمله کرد و خود را به مقام فاتح یکتای روم رساند. پس از این جنگ داخلی سرزمینهایی که تحت کنترل روم بودند شورش کردند. ارمنستان به کاپادوکیه حمله کرد، سوریه بر ضد روم شورش کرد و سیسیلیا در شمال سوریه نیز طغیان کرد.
در این میان اشکانیان از فرصت استفاده کردند و اقتصاد بین النهرین را در کنترل گرفتند.  مقصد تجاری آنها کاپادوکیه بود. کاسیوس در سوریه سپاه بازمانده کراسوس را جمع آوری کرد و به انطاکیه حمله کرد تا سپاه اشکانی را به جنگ بکشد ولی به او اهمیتی داده نشد. ارد که پس از اعدام سورن تحت فشار افکار عمومی بود سپاهی در اختیار پسرش پاکور قرار داد و اوساکس یک ژنرال با تجربه را نیز با او همراه کرد. آنها به سمت انطاکیه حمله کردند و در شهریور از فرات گذشتند. کاسیوس شهر حران را گرفته بود و منتظر سپاه کمکی از روم به رهبری بیدولوس بود اما این سپاه کمکی که از رویارویی با  اشکانیان می ترسید خیلی آرام حرکت می کرد. چیکرو از سیسیلیا به کراسوس پیوست. در نبردی با اشکانیان اوساسکس زخمی و کشته شد. ارد نامه ای به پاکور فرستاد و قول حمایت از او داد اما تا مهر 50 پیش از میلاد هنوز حرکت نکرده بود. سرانجام پاکور مجبور به صلح با روم شد.
از طرفی دلیل این صلح را می توان موقعیت اشکانیان دانست زیرا آنها در اوج قدرت بودند و فعالیت اقتصادیشان بسیار سود ده بود و قدرتنمایی روم هیچ ضرری برای آنها نداشت. از طرفی رومی ها نیز نمی توانستند برای این حمله لشکرکشی پر هزینه کنند. در ایران ساتراپی ها تقاضای برکناری ارد و جانشینی پاکور را داشتند. وقتی ارد به حمایت نظامی پاکور برنخواست و پاکور مجبور به صلح شد، نقش پاکور پیش ساتراپی ها کمرنگ شد و آنها از موضع خود عقب نشستند. ارد به اهداف خود رسیده بود و خوشحال بود. روم که پس از شکست کراسوس از اشکانیان می ترسید بعد از پیروزی کاسیوس به خود آمده، به فکر یک حمله بزرگ به ایران افتاد.

کلاه خود سرباز اشکانی

قسمتی از یک مجسمه- کلاه خود سرباز اشکانی- شهرباستانی نسا
By Zereshk at English Wikipedia, CC BY 2.5, Link

***جنگ سزار با اشکانیان***

پس از مرگ کراسوس، دو فرد قدرتمند روم سزار و پمپی بودند. این قدرت به جنگ آنها ختم شد و سزار پمپی را شکست داد. او از سال 45 پیش از میلاد به فکر حمله به ایران بود. در فستیوال لوپرکالیا در ژانویه 44 پ م سناتورهای روم سعی کردند سزار را شاه اعلام کنند و بر سر او تاج بگزارند اما سزار به آنها گفت من شاه نیستم و سزار هستم. این جمله او بسیار تاثیرگزار بود و بقیه امپراتورهای بعد از سزار خود را سزار نامیدند. این رسم در دربار اشکانی نیز برقرار بود و شاهان اشکانی خود را اشک می نامیدند که نام شاه اول اشکانی بود. شاهان مصر نیز خود را بطلمیوس می نامیدند. سناتورهای روم عقیده داشتند از آنجا که سزار امپراتور است نباید خود به جنگ رود و در رقابت بودند که سزار آنها را به عنوان فرمانده سپاه معرفی کند. اما سزار حاضر نبود افتخار پیروزی بر اشکانیان را با کسی قسمت کند. این رقابت بالا گرفت و نهایتا در سال 44 پ م سزار توسط سناتورها به قتل رسید و رویایش به واقعیت نرسید.

***پیشروی مارک آنتونی که به شکست تبدیل شد***

سزار قبل از مرگش 10000 سرباز را در مقدونیه ساکن کرده بود. آنها آماده حمله به بین النهرین شمالی بودند. پس از مرگ سزار، مارک آنتونی ارتش سزار را رهبری کرد و به سمت اشکانیان حرکت کرد. اما او که درگیر رابطه با ملکه کلئوپاترا شده بود در اسکندریه مصر اقامت گزید و رهبری جنگ را به دیگر سرداران داد. ونتدیوس فرمانده رومی با پاکور وارد جنگ شد. او ابتدا تظاهر به شکست کرد و پاکور با سپاه خود به وسط رومیان راند. سپس رومیان آنها را احاطه کردند و همه را کشتند.
پس از این پیروزی ونتیدیوس در روم با افتخار اعلام کرد که انتقام کراسوس را گرفته اما مارک آنتونی همچنان ناراضی بود. در دربار اشکانیان ارد از پیری مرده بود و فرهاد چهارم بی تجربه به شاهی رسیده بود و همه برادران و مردهای فامیل خود را  کشته بود و دربار اشکانی در آشوب شدیدی قرار داشت. آنتونی در فکر فتح کل سرزمین اشکانیان بود. او شروع به تجهیز 60000 سرباز زبده رومی و 40000 سرباز مزدور از سرزمینهای دیگر کرد تا با لشگری بزرگ به پارت حمله کند. مارک آنتونی شاهانی را در شرق امپراتوری روم به رسمیت شمرد و به آنها قدرت داد که همگی سابقه درگیری با اشکانیان را داشتند. آنها آمادگی هرگونه کمک به روم را داشتند تا از اشکانیان انتقام گیرند. یکی از این شاهان ارد شاه سامریه در شمال نابلس بود که پشتیبانی یهودیان اورشلیم را داشت.

وقتی فرهاد شروع به کشتن خانواده شاهی کرد، بسیاری از بزرگان خانواده شاهی به مارک آنتونی پناهنده شدند. در این میان فردی به نام موناساییس قرار داشت که آنتونی می خواست او را جانشین فرهاد کند. او از سمت روم به دربار فرهاد آمد و از فرهاد تقاضای پس دادن غنیمتهایی را کرد که پیش از این از کراسوس گرفته شده بود. فرهاد هم قبول نکرد و روم تصمیم به جنگ گرفت. سناتورهایی در روم قرار داشتند که قبلا طرفدار پمپی بودند و می دانستند اگر آنتونی در جنگ پیروز شود و به روم برگردد از آنها انتقام خواهد کرفت. آنها تا می توانستند در کار آنتونی سنگ انداختند و برخی مانند پسر پمپی از آنها از روم گریختند زیرا مطمئن بودند آنتونی در جنگ پیروز خواهد شد و به روم باز خواهد گشت.
آنتونی سپاه خود را به فرات رساند. او که قرار بود به تیسفون حمله کند راه خود را به شمال به سمت ارمنستان کج کرد تا ابتدا ماد را غارت کند. رومیان ماد را فتح کردند تا به پایتخت آن پراسپا رسیدند که محل آن برای ما نامشخص است. محاصره شهر ناموفق بود و رمیان نتوانستند آنرا فتح کنند. آنتونی از ترس رسیدن نیروهای کمکی اشکانی محاصره شهر را نیمه کاره ول کرد و رو به جنوب حرکت کرد. فرهاد به او پیشنهاد صلح داد و او هم با کمال میل آنرا قبول کرد اما شرایط صلحی که آنتونی قرار داده بود فرهاد را عصبانی کرد و صلحی برقرار نشد. آنتونی دستگاه های بزرگ قلعه کوب خود را در کنار پایتخت ماد رها کرد و اشکانیان آنها را به همراه 300 ارابه ای که برای حمل آنها ساخته بودند نابود کردند. در این زمان آنتونی از ادامه جنگ ترسیده بود. سربازان او گشنه بودند و جز غذای اسب چیزی برای خوردن نداشتند. آنها که به طمع غنیمت به جنگ آمده بودند چیزی گیرشان نیامده بود و بسیار عصبانی و ناراحت بودند. آنتونی دستور عقب نشینی به ارمنستان را داد.
رومیان ماد را تخلیه کردند و همه تجهیزات سنگین خود را رها کردند تا سریعتر ازسرزمین غریبه فرار کنند. در ارمنستان سربازان ارمنی از سپاه روم جدا شدند و بقیه سپاه در قحطی و گرسنگی فرو رفت. آنتونی برای حفظ آبروی خود از فرهاد تقاضای تنها بخش بسیار ناچیزی از غنایم کرد تا آنها را با خود به روم برگرداند اما فرهاد آنرا هم قبول نکرد و به آنتونی دستور داد هر چه سریعتر از ارمنستان خارج شود.
مارک انتونی بدون هیچ درگیری نظامی با اشکانیان 20000 پیاده و 4000 سواره نظام رومی را به کشتن داد. آنها از گرسنگی و مریضی مرده بودند. این تعداد کشته به اندازه کشتگان شکست کراسوس بودند و خفت دیگری برای روم رقم خورده بود. سربازان رومی می خواستند ارمنستان را که متحد روم بود را غارت کنند زیرا گشنه بودند و هیچ چیزی از جنگ عایدشان نشده بود. آنتونی سعی داشت آنها را آرام کند. سرانجام کلئوپاترا حاضر شد هزینه جنگ را بر عهده گیرد و سربازها با دریافت مزدشان آرام شدند. آنتونی سعی داشت خبر شکست خود را مخفی کند اما خیلی زود اخبار جنگ به روم رسید و سناتورها بر ضد او شروع به لابی کردند. در این لحظه شاه ماد که از فرهاد چهارم می ترسید به سوی آنتونی آمد و از او کمک خواست و بخت به آنتونی رو کرد. او ادعا کرد که خود ماد را فتح کرده است. پس از آن به بخشی از ارمنستان حمله کرد که هم پیمان ماد بود. او پس از فتح ارمنستان خیلی سریع به سمت اسکندریه حرکت کرد. آنتونی می دانست که پس از خروجش از ارمنستان، شاه ارمنستان دوباره قدرت را بدست می گیرد اما او فرصت را مغتنم شمرد تا هر چه سریعتر خبر فتح ماد و ارمنستان را به روم برساند و اعتبار رفته اش را بازگرداند. او در اسکندریه کلئوپاترا را ملکه نامید و به پسران خود و ملکه لقب شاه ماد و ارمنستان داد. در همین زمان ماد و ارمنستان بر ضد رومیان شوریدند و دوباره به سمت اشکانیان بازگشتند.

چاقوس برنزی آهنی اشکانی از سده اول پیش از میلاد

چاقوی برنزی آهنی اشکانی از سده اول پیش از میلاد

***اکتاویان و اشکانیان***

سناتورهای روم اکتاویان را به جنگ آنتونی فرستادند. آنتونی و کلئوپاترا به مصر فرار کردند. در این زمان جنگ قدرت بین آنتونی و اکتاویان شروع شد. هر دوی آنها سعی کردند رابطه خوبی با اشکانیان بگیرند تا بتوانند جبهه خود را تقویت کنند. کلئوپاترا سر آرتاوازدس یکی از دشمنان اشکانی را به عنوان هدیه به دربار ایران فرستاد و از آنها تقاضا کرد نیروهای خود در خلیج فارس را تقویت کنند تا اکتاویان نتواند از آنجا به مصر حمله کند. اکتاویان نیز دختر خود را به عنوان هدیه به دربار اشکانی فرستاد و از آنها خواست به روم حمله نکنند.

 تا زمان مرگ آنتونی اوضاع آرام و به نفع اشکانیان بود. ساکنان روم که از توافقهای برقرار شده بین اشکانیان و اکتاویان ناراضی بودند شروع به شکستن قرارهای رد و بدل شده کردند و آگوستوس بر ضد اکتاویان قد علم کرد. در این زمان دو شاه در دربار اشکانی حکومت می کردند. فرهاد چهارم و تیرداد دوم در گرفتن تخت شاهی در رقابت بودند. هر دوی آنها با اکتاویان قرارهایی داشتند و اکتاویان سعی می کرد هردوی آنها را راضی نگه دارد. تیرداد در نبردی از فرهاد شکست خورد و اکتاویان او را پناه داد و در سوریه که بخشی از امپراتوری روم بود اسکان داد. او فکر می کرد اگر تیرداد روزی شاه شود این محبت او را جبران خواهد کرد و اگر فرهاد بتواند قدرت را بدست گیرد، تیرداد طعمه خوبی برای ارسال به دربار ایران خواهد بود. فرهاد وقتی دید تیرداد در سوریه است هدایایی برای اکتاویان ارسال کرد و پسر خود را نزد او فرستاد تا اکتاویان او را تربیت کند. هدف فرهاد آن بود که تیرداد را از چشم اکتاویان بیندازد.

***سیاست آگوستوس***

 در این زمان سنای روم آگوستوس را به جای اکتاویان به شاهی رساند. رومی ها به فکر جنگ مجدد با ایران و گرفتن انتقام شکستهای قبلی بودند. فرهاد گروهی را به روم فرستاد و با ارسال هدایایی سعر کرد این گروه افراطی را آرام کند و صلح برقرار کند. این گروه با آگوستوس دیدار کردند و او پسر فرهاد را به ایران پس فرستاد و در قبال این صلح تقاضای بازگرداندن غنایم، تخت شاهی و پرچمهای روم شد که از زمان کراسوس در نزد ایرانیان مانده بودند. او می خواست در صورتی که فرهاد شرایط او را قبول نکند تیرداد را با سپاهی به ایران بفرستد. فرهاد هم در مقابل این تهدید بالقوه قول داد اسیران رومی را آزاد کند. دو سال گذشت و هنوز هیچ زندانی آزاد نشده بود. سرانجام آگوستوس سپاهش را در سوریه مستقر کرد و فرهاد تصمیم به پس دادن اسرا گرفت. اما او اسرا و بخشی از غنایم را به شاه ارمنستان تحویل داد. این عمل فرهاد نوعی کوچک شمردن آگوستوس بود. اگوستوس در روم خود را پیروز جنگ سیاسی معرفی کرد و به رومیان نشان داد رهبر خوبی است. او اری را که امپراتورهای قبلی نتوانسته بودند انجام دهند را بخ خوبی انجام داده بود و غنایم را پس گرفته بود. آگوستوس مجسمه بزرگی از خود ساخت و جشن بزرگی برپا کرد. در این مجسمه طرح سربازی اشکانی دیده می شود که در حال پس دادن پرچمهای رومی است و خدای مارس لباس جنگی پوشیده است.

آگوستوس

آگوستوس
By Till Niermann - Own work, CC BY-SA 3.0, Link

***پروپاگاندای رومیان****

در طرحهای رومی اشکانیان با صورت بچه گانه و بدون ریش دیده می شوند. مثلا در طرحهای مرمری رومی در افسوس اشکانیان با تنیک و شلوار ساده در مقابل تراژان و سربازان لژیونر رومی قرار گرفته اند و در یک صندلی مرمری در پمپی یک اشکانی با صورت بچه گانه و بدون ریش نمایش داده شده است و در دیگر آثار بدست آمده از پمپی اشکانیان با لباسهایی بسیار ساده و پارچه ای نشان داده شده اند. مجسمه هایی از تئاتر در پمپی بدست آمده است که بازیگران آنها لباس ساده پارچه ای دارند و صورت انها ریش ندارد و به صورت بچه نمایش داده شده اند. این مجسمه ها که مثلا سربازان یا اسرای اشکانی هستند نقش برده های جنسی را بازی می کنند. در فرهنگ رومی این نوع جوانان مذکر که به دنبال مردی بودند که آنها را دوست داشته باشند نشانه ضعف بودند و اشکانیان را اینگونه معرفی می کردند. رومیها سعی داشتند با این پروپاگاندای گسترده اشکانیان را ضعیف نشان دهند. در ایران رومی ها قوی و پر زور نشان داده می شدند اما شاه اشکانی از آنها بزرگتر و قوی تر به نمایش در می آمد. از دوره آگوستوس پرستش امپراتور باب شد. او مخصوصا در شرق امپراتوری خود طوری رفتار می کرد تا مردم او را بپرستند و به او ایمان داشته باشند. الگوی او شاهان اشکانی بودند که توسط مردم پارت پرستیده می شدند. این روال در امپراتوری های بعدی آگوستوس ادامه پیدا کرد.

***فرهاد پنجم***

در سال دوم پیش از میلاد فرهاد چهارم توسط پسرش فرهاد پنجم و ملکه موزا به قتل رسید. پسرش با ملکه موزا ازدواج کرد. موزا که به هوش و زیبایی شهرت داشت توسط آگوستوس به فرهاد چهارم هدیه داده شده بود و توانسته بود عنوان ملکه را تصاحب کند. پس از تولد فرهاد پنجم از موزا و فرهاد چهارم، ملکه شاه را وادار کرد تا چهار پسر دیگر خود به همراه دو عروس و چهار نوه را به دربار آگوستوس به عنوان اسیر بفرستد. موزا تمام راههای شاه شدن پسرش فرهاد پنجم را فراهم کرده بود و سرانجام پس از آنکه او هجده ساله شد آنها شاه را کشتند و تخت را تصاحب کردند.
در ابتدا فرهاد پنجم به ارمنستان حمله کرد. آگوستوس افرادی را برای تحقیق به پارت فرستاد. او همچنین افکار عمومی روم را آماده نبرد دوباره با ایران می دید. گایوس نوه آگوستوس فرمانده سپاه شد و امپراتور به او توصیه کرد که راه اسکندر را پییش بگیرد و ابتدا ارمنستان سپس پارت و بعد عربستان را فتح کند.
وقتی سپاه روم به فرات رسید فرهاد تصمیم به صلح گرفت. فرهاد و گانوس رومی در جزیره ای در فرات دیدار کردند. فرهاد حتی حاضر شد ارمنستان را هم به روم بدهد تا از حمله جلوگیری کند. آنها همه مواردی که ممکن بود صلح را با مشکل روبرو کند را بررسی کردند. در دوسوی رود هم سپاه دو طرف آماده جنگ بودند. سرانجام صلح برقرار شد و تا سال 4 میلادی دوام آورد. در این سال فرهاد به قتل رسید و گائوس و برادرش مردند. بعد از مرگ فرهاد پنجم دیگر خبری ازموزا هم شنیده نمی شود. احتمالا او هم کشته شده بود. ارد سوم بعد از فرهاد پنجم چند سالی سلطنت کرد و به قتل رسید.

ملکه موزا در پشت سکه فرهاد پنجم

ملکه موزا در پشت سکه فرهاد پنجم

*** اردوان سوم و ونن و پایان کار آگوستوس***

 از زمان فرهاد چهارم، چهار شاهزاده اشکان برای اسارت به روم فرستاده شده بودند. آگوستوس تصمیم گرفت یکی از آنها به نام ونن اول را به پارت بفرستد. او خیال داشت حکومتی دست نشانده برای خود به راه بیاندازد. اما در ایران ونن یک خارجی تلقی شد. مردم حاضر به پیروی از او نبودند و دو سال جنگ داخلی درگرفت. ونن و اردوان سوم وارد جنگ شدند. در جنگ اول ونن پیروز شد اما اردوان خیلی سریع نیروی تازه نفس جمع کرد و ونن را شکست داد و ونن به ارمنستان پناهنده شد. نهایتا اردوان سوم شاه شد و از همان ابتدا خشم خود نسبت به روم را نشان داد.

در روم شکست از آلمانها و از دست دادن سه لژیون در سال 9 میلادی شوک بزرگی به امپراتوری وارد کرده بود. سپاه روم دیگر توان جنگ نداشت. نهایتا آگوستوس امپراتوری را به تیبریوس داد و به او وصیت کرد که دیگر کشور گشایی نکند و سرزمینهای فتح شده را سامان دهد.

***ناآرامی های ارمنستان***

شاه ارمنستان مرد و تیبریئس تصمیم گرفت یکی از شاهزاده های اشکانی اسیر در روم را به سلطنت ارمنستان برساند. او پسر فرهاد چهارم را به ارمنستان فرستاد ولی شاهزاده در سوریه از مریضی مرد. شاهزاده ایرانی دیگری از روم به ارمنستان فرستاده شد اما در همین حال تیبریوس فکر کرد یک شاهزاده اشکانی هرچند در روم بزرگ شده باشد اما بازهم اشکانی و دشمن است. امپراتور از مهرداد برادر شاه ایبری گرجستان خواست تا به ارمنستان حمله کند و قیام آنها بر ضد روم را نابود کند. مردم ارمنستان مایل بودند به اشکانیان بازگردند. مهرداد هم ارمنستان را فتح کرد. ونن پسر آرتابانوس شاه پیشین ارمنستان بر ضد مهرداد لشگر کشید. ونن در روز جنگ متوجه شد در سپاه مهرداد مردم آلبانی و سکاهای سرمتی حضور دارند. این مردم در دو سپاه به عنوان مزدور استخدام شده بودند و حالا قرار بود با همدیگر بجنگند. نیمی از آنها سمت ارمنستان و نیمی دیگر در سمت مهرداد بودند. لابد خود را میان دو طرف جنگ تقسیم کرده بودند تا هر طرف برنده شود سودی به آنها برسد. در حین جنگ شایعه ای در سپاه ارمنستان پخش شد که شاه اشکانی مرده است و دیگر از ارمنستان پشتیبانی نمی کند. سپاه ارمنستان متلاشی شد و مردم سپاه را ترک کردند. در این میان توجه اه ارمنستان به سوریه جلب شد. تیرداد شاهزاده اسیر اشکانی به سوریه آمده بود تا با سپاهی سومی سرزمینهای طرفدار اشکانیان را فتح کند و ارمنستان یکی از اهداف او بود. آرتابانوس می دانست اگر تیرداد را شکست ندهد ارمنستان را از دست می دهد.

***کالیگولا و میل به جنگ او با اشکانیان***

تیبرینوس در 37 میلادی مرد و پس از او اوگائوس مشهور به کالیگولا امپراتور شد. او تصمیم به صلح با آرتابانوس گرفت. نماینده او و شاه ارمنستان در جزیره ای در فرات دیدار کردند. در این دیدار رومی ها آرتابانوس را خیلی ایرانی یافتند و در صلح کردن با او شک کردند. در حالی که صحبتهای صلح به بن بست رسیده بود آرتابانوس تعدادی از پرچمهای رومی که از زمان کراوس در نزد ایرانیان بود را رو کرد. رومی ها فکر می کردند ایران همه آنها را پس داده است و این عمل آرتابانوس را نوعی خیانت از طرف ایران و آرتابانوس قلمداد کردند. کالیگولا به فکر حمله به ایران بود. او دستور داد در ناپل پل بزرگی از قایق بسازند. او پلی می خواست که ارتش بتواند از آن رد شود. روز اول افتتاح پل ابتدا پیاده نظام سپس سواره نظام از پل عبور داده شدند. در روز دوم او بر کالسکه رزمی خود نشست و زره اسکندر را بر تن کرد و داریوش یکی از شاهزاده های ایرانی کالسکه او را هدایت کرد.این یک پیام سیاسی بود که کالیگولا می خواهد مانند اسکندر ایران را فتح کند.
در این زمان یهودیان با روم به مشکل خورده بودند و شروع به شورش کرده بودند. تعداد زیادی یهودی در سرزمینهای تحت کنترل اشکانیان زندگی می کردند. اشکانیان به تازگی کنترل شهر بابل را به دو برادر یهودی به نامهای آسینئوس و آنیلئوس داده بودند. یهودیان بین النهرین تمایل داشتند به سمت اشکانیان بیایند و از رومیان فاصله بگیرند.
یهودیان اورشلیم شورش کردند. آنها در سال اول شورش انتظار پشتیبانی از طرف یهودیان سرزمینهای شرق فرات و حتی آدیابنه را داشتند. شورش هیرودیس آنتیپاس در الجلیله و بیریه مشخصا نشان دهنده تمایل یهودیان به سمت اشکانیان بود. آگریپا آنتیپاس را گرفت و زندانی کرد. امپراتور هم سرزمینهای آنتیپاس را به آگریپا هدیه داد.
در 41 میلادی کالیگولا توسط عموی خود کلادیوس کشته شد و تخیل حمله به ایران و ساخت پل نظامی بی نتیجه ماند. وقتی کلادیوس امپراتور شد روم سیستم اداری بسیار کارآمد و مشخصی برای کنترل سرزمینهایش داشت. حکمرانان از روم دستور مستقیم می گرفتند. آنها سیاستهای روم را می دانستند و در نحوه اجرای آن آزاد بودند. نتیجه سیاستهای ملی باید تامین کننده نیازهای روم می بود.

***جنگ گودرز و وردان***

اردوان شاه اشکانی در سال 41 میلادی مرد. برای گرفتن تخت شاهی گودرز و وردان پسران او به جنگ افتادند. در ابتدا گودرز شاه شد و شروع به قتل عام خانواده سلظنتی کرد. وردان از این قتل عام جان سالم به در برد. گودرز از وردان شکست خورد و به هیرکانی گریخت تا سپاه جدیدی فراهم کند. وردان به سمت سلوکیه حرکت کرد تا آنجا را فتح کند و پایتخت را برای خود ثبت کند اما گودرز به او رسید و نیروهای نظامی جدید گودرز که از داهه و هیرکانی آمده بودند وردان را شکست دادند. اینبار وردان به سمت شرق گریخت تا از باکتریا کمک بگیرد. در جنگ دو برادر تمام سربازان ایرانی کشته شده بودند. وقتی وردان با سپاه جدید دوباره بازگشت، سپاه دو برادر پر بود از سربازان خارجی. در این هنگام شایعه ای در دوطرف پیچید که سربازان مزدوردر دو سوی سپاه در حال توطئه هستند و هرکدام از دو برادر که پیروز شود توسط سربازان کشته خواهد شد و آنها ایران را فتح خواهند کرد. دو شاهزاده تمایلی به جنگ نشان نمی دادند زیرا می دانستند چه در صورت برنده شدن و چه در صورت بازنده شدن جان خود را از دست خواهند داد. نهایتا آندو وارد مذاکره شدند تا خود را از موقعیت نامناسب ایجاد شده برهانند. پس از آن وردان به سلوکیه و گودرز به هیرکانی رفت.

 پس از مدتی وردان توانست سپاه ایرانی را دوباره زنده کند. او تصمیم به سفر به ارمنستان گرفت. هدف او تغییر جو سیاسی ارمنستان بود. روم از این سفر شاه اشکانی به همراه سپاه به ارمنستان ناراضی بود. گایوس وبیبوس مارکوس حاکم سوریه به وردان پیام داد که یا سریع از ارمنستان خارج شود یا با روم وارد جنگ شود. وردان تصمیم به ترک ارمنستان گرفت و بزرگان اشکانی این تصمیم او را نوعی خواری برای اشکانیان تلقی کردند. گودرز-احتمالا به تحریک بزرگان اشکانی- دوباره سپاه خود را از هیرکانی به سوی غرب هدایت کرد تا با وردان وارد جنگ شود. وردان که از موضوع مطلع شده بود آماده جنگ بود و سپاه هیرکانی را شکست داد. گودرز گریخته بود و وردان از این موضوع بسیار خوشحال بود اما خوشحالی او دوامی نداشت او در یک شکار توسط افرادی کشته شد و نهایتا گودرز شاه اشکانی شد.

گودرز از روم مهرداد پسر فرهاد چهارم را بازخواست زیرا او یکی از معدود شاهزاده های زنده پارتی بود که می توانست جای گودرز را بگیرد. مهرداد توسط کاسیوس حکمران جدید سوریه به سمت فرات آورده شد. تمام سپاه سوریه با او به فرات آمدند و فرماندهی آنها به مهرداد سپرده شد تا مهرداد با گودرز بجنگد. وقتی این سپاه برای عبور از فرات آماده می شد مهرداد متوجه شد جمعی از بزرگان اشکانی و عده ای از ساتراپ ها و شاه ادسا در سوی دیگر فرات به انتظار او نشسته اند تا از او استقبال کنند. آنها با مهرداد بیعت کردند. مهرداد به ارمنستان رفت و زمستان را در آنجا مقیم شد. او در بهار با سپاه رومی اش به سمت جنوب حرکت کرد. در مسیر حرکت سپاه رومی به سمت جنوب یک اشتباه در مدیریت سپاه باعث شد تا سپاه دو تیکه شود و گودرز از فرصت استفاده کرد و به قسمت دوم رومیان حمله کرد و آنها را نابود کرد. هنوز رومیان نتوانسته بودند خود را دوباره پیدا کنند که گودرز به بخشی از سپاه که مهرداد در آن بود هم حمله کرد و او را کشت و حمله رومیان به ایران به سرپرستی مهرداد بی نتیجه ماند. گودرز هم خیلی زود پس از این پیروزی بر اثر بیماری مرد. ونن دوم پس از او به شاهی رسید. او پیش از این حاکم ماد و آتروپاتن بود اما ونن نیز خیلی زود مرد و پسرش بلاش اول شاه شد. او سیاست صلح پدرش را فراگرفت و خیلی زود توانست خود را رهبر قدرتمندی معرفی کند.

***بلاش اول و روم***

در این زمان یک شاهزاده ایبری ارمنستان را فتح کرد. حکمران جدید سوریه سپاه کاپادوکیه را به جنگ او فرستاد و نهایتا ایبری ها به عقب رانده شدند. بلاش به ارمنستان لشگر کشید و نیروهای رومی را از آنجا بیرون راند و حکمرانی آنجا را به برادرش تیرداد داد و او را شاه ارمنستان نامید اما در هین حال شیوع طاعون در ارمنستان بلاش و تیرداد را وادار به صلح با روم و خاتمه دادن جنگ کرد. رادامیستوس ایبری پس از خروج اشکانیان دوباره ارمنستان را فتح کرد اما اینبار خود مردم ارمنستان شورش کردند و او را بیرون راندند و استقلال خود را دوباره بدست آوردند.
پس از مرگ امپراتور کلاودوس، بلاش اول دوباره به ارمنستان حمله کرد و آنجا را فتح کرد. نرو امپراتور جدید همه سربازان شرق روم را جمع کرد و تحت فرمان کوادارتوس درآورد و به سمت ارمنستان فرستاد. درهمین زمان قرار بود دو لشگر از شرکای روم به جنوب بین النهرین حمله کنند تا سپاه اشکانی را به خود مشغول کنند. اما نهایتا جنگی در نگرفت زیرا بلاش به سمت شرق حرکت کرد تا شورش وردان را بخواباند. نرو پیروزی خود را جشن گرفت و کوربولو را به فرماندهی سوریه رساند. او یک نابغه نظامی بود. وقتی کوربولو به سوریه رسید بلاش چند شاهزاده اشکانی را به عنوان گروگان به او داد تا ثابت کند قصد صلح دارد. از نظر کوربولو این گروگان ها هیچ ارزشی نداشتند چون بلاش می خواست از شر آنها رها شود.

سکه نرو نشسته بر پشت اسب

سکه نرو نشسته بر پشت اسب


چند سال بعد شورش وردان به پایان رسید. بلاش برادر خود تیرداد را شاه ارمنستان اعلام کرد. از آنطرف کوربولو هم می خواست فردی رومی را شاه ارمنستان کند. پس دو طرف تصمیم به جنگ گرفتند. یکسال طول کشید تا سپاهیان آماده جنگ شوند. سرانجام لژیونرهای رومی از سوریه به ارمنستان رسیدند . سپاه اشکانی نیز در ارمنستان مشغول حمله به همه شهرهایی بود که طرفدار روم بودند. رومی ها مایل بودند در تپه ماهورهای ارمنستان بجنگند اما بلاش اول سیاست حمله سریع و فرار را پیش گرفته بود و رومیهای سنگین وزن توانایی تعقیب پیاده نظام گریز پای اشکانی را نداشتند. کوربولو از شاه ایبری درخواست کمک گرفت تا از سمت دیگر به اشکانیان حمله کند. در همین حال شرق امپراتوری اشکانی دوباره شورش کرد و بلاش مجبور به ترک نبرد با روم شد. تیرداد که استعداد نظامی نداشت تصمیم به صلح گرفت. دو طرف تصمیم گرفتند در محلی مناسب با هم ملاقات کنند و جایی را تعیین کنند که فرماندهان بتوانند با اندکی از سربازان همدیگر را ببینند. اما هیچ کدام به دیگری اعتماد نداشتند و نهایتا نتوانستند سر محل قرار با هم به توافق برسند. کوربولو شروع به فتح شهرهایی کرد که در دست اشکانیان بودند و سرزمینهایی که بلاش فتح کرده بود به دست رومیان افتاد. تیرداد به سمت ماد عقب نشینی کرد و رومی ها برنده جنگ در ارمنستان شدند.
نرو در روم جشن گرفت و به خود بالید که شهرهایی فتح شده توسط بلاش اول را پس گرفته است. او این پیروزی را برتر از همه پیروزی های روم می دانست و تصمیم به ساخت یک طاق نصزت بزرگ در روم گرفت. کوربولو هم در همین حال در ارمنستان مشغول به فتح سرزمینهای بیشتری بود و هیچ کس از سمت اشکانیان قادر به جلوگیری از او نبود. نرو ارمنستان را به تیگران شاهزاده کاپادوکیه داد. وقتی او به ارمنستان رسید کوربولو هزار سرباز زبده رومی را به او داد تا در مقابل هر حمله ای در امان باشد. در 61 میلادی تیگران به سرزمینهای اشکانی در آدیابنه حمله کرد. بلاش از تیرداد خواست که جلوی تیگران را بگیرد اما او توانایی آنرا نداشت. بلاش که از جنگ در هیرکانی فارغ شده بود خود با ارمنستان حمله کرد. خیلی زود کوربولو برتری خود را اعلام کرد و بلاش تصمیم به صلح گرفت. در روم جشن بزرگی برگزار شد زیرا اینبار آنها یک اشک اشکانی را شکست داده بودند.
کوربولوبه سوریه بازگشت و پیتیوس شاه ارمنستان شد. این تصمیم به درخواست کوربولو از طرف نرو گرفته شده بود. آنها انتظار حمله اشکانیان را می کشیدند تا پیتیوس از ارمنستان و کوربولو از سوریه وارد خاک ایران شوند. بلاش اولپیتیوس را فردی عجول و نابخرد می شناخت. او با سپاه اشکانی وارد ارمنستان شد .  پیتیوس به شهر آرشام شاد در کنار فرات پناهنده شد اما شهر سقوط کرد و پیتیوس از طرف امپراتور تصمیم به خروج کامل رومی ها از ارمنستان گرفت. رومی ها فهمیده بودند که می توانند ارمنستان را فتح کنند اما نمی توانند آنرا حفظ کنند و اشکانیان می دانستند در مقابل حمله دوباره کوربولو نمی توانند مقاومت کنند. هر دو طرف آماده صلح بودند.

نهایتا قرار بر این شد که سپاه اشکانی هم مانند رومیها ارمنستان را تخلیه کند. تیرداد برادر بلاش شاه ارمنستان شود و ارمنستان منطقه ای بی طرف بماند. تیرداد هم به روم برود و از دست نرو تاج شاهی را بگیرد. جشنهایی که نرو به پاکرده بود و افتخاراتی که کسب کرده بود همه بی ارزش شدند. اگر او تاج شاهی را بر سر یک اشکانی می گذاشت اقلا خوشحال بود. بلاش هم موافقت کرد چرا که در نهایت یک اشکانی شاه ارمنستان می شد و برایش مهم نبود امپراتور چه پروپاگاندایی در روم به پا می کند. تیرداد راه زمینی را به روم پیش گرفت و از دریا دوری کرد. دلیل او آلوده نکردن آب بود که ریشه در آیین زرتشتی داشت اما در حقیقت او نه ماه امپراتور را در انتظار گذاشت تا در سال 64 میلادی به روم رسید. نرو دستور تزیین شهر را داد و سرانجام نرو تاج را بر سر تیرداد گذاشت.
بلاش در 73 میلادی بابل را دوباره فتح کرد و سرزمینهای جنوبی بین النهرین که در سالهای گذشته از دست داده بود را دوباره به قلمروی اشکانی اضافه کرد. او بر سکه های خود از خط آرامی استفاده کرد.

***حمله تراژان***

در زمان تراژان جاده ابریشم یک مسیر پر رونق تجاری بود و مالیاتی که سوریه از اجناس وارداتی می گرفت برای روم بسیار با ارزش بود. طبق اسنادی که در چین کشف شده اند و متعلق به تجارت جاده ابریشم هستند می دانیم که راه تجاری درون سرزمین اشکانیان کاملا امن بود و خطری تجار را تهدید نمی کرد. در قسمتهای غربی سرزمین اشکانی پستهای بازرسی قرار داشتند که تجار را از خطرات پیش رو مانند خطر حمله حیوانات وحشی مطلع می کردند و آنها را یاری می کردند. پلینی می نویسد کالای اشکانی مانند استیل، چرم، ریواس که استفاده پزشکی داشت و هلو در بازارهای رومی مشهور بودند. پسته، آنقوزه و غذاهای اشکانی در روم مشهور بودند و خواهان داشتند و کتاب آشپزی آپیسیوس که در قرن 4 میلادی نوشته شده است طرز تهیه مرغ و گوسفند به سبک اشکانی را توضیح داده است. در دوره تراژان کنترل این تجارت و سود عمده آن در دست اشکانیان بود. راه های خشکی و آبی تا خلیج فارس همه توسط ایران مدیریت می شدند. مطابق کتاب چینی هانشو کشتیرانی در فرات تحت کنترل اشکانیان بود و آنها سود آنرا دریافت می کردند. رومی ها همیشه مایل بودند مستقیما با چین وارد معامله شوند اما سرزمین بزرگ اشکانی در میان راه بود و این شانس را از رومی ها می گرفت. رومی ها از سال 166 میلادی کم کم رومی ها توانستند مستقیما به چین وارد معامله شوند

.
شهر اشکانی هترا در شرق بازوی شمالی فرات در سال 50 میلادی توسط سود هنگفت تجاری اشکانیان ساخته شد. باستان شناسان در این شهر اجناس بسیار زیاد نفیسی یافته اند.
شهر دیگر اشکانی کوماژان در جنوب ترکیه شهر دیگر بود که به خاطر تجارت رونق زیادی گرفت و پیشرفت کرد.
شهر دورااورپوس از این تجارت تغذیه می کرد و 5000 بازرگان فعال داشت. در این شهر هر دو سمبلهای اشکانی و یونانی در معماری بکار رفته اند. اهالی شهر سعی داشتند هر دو طرف تجاری خود را در دو سوی شهر راضی نگه دارند.
در پالمیرا خدایان رومی لباس اشکانی دارند. ساکنان پالمیرا در دو طرف فرات زندگی می کردند و نیمی در سرزمین اشکانیان و نیمی در سرزمین روم قرار داشتند. آنها از هر دو طرف سمبلهایی گرفته بودند و در معماری استفاده می کردند.
در قرن دوم میلادی اجناس وارداتی به روم از جاده ابریشم از طریق انطاکیه حمل می شدند.
شهرهای حاشیه خلیج فارس و دریای عمان بندرهای مهمی در این راه تجاری بودند و باستان شناسان تعدادی از آنها را حفاری کرده اند. مواد اولیه و ابریشم از طریق این راه آبی وارد روم می شد. ابریشم به مصر حمل می شد و در آنجا تبدیل به پارچه می شد و سپس به بازارهای روم می رسید. در برخی برج قبرهای شهر پالمیرا د سوریه پارچه های ابریشمی کشف شده است که دارای مهر استان هونان چین را داشتند و برخی از کشمیر افغانستان وارد شده بودند. سکه های رومی زیادی در چین کشف شده اند.
تعداد زیادی هم کوزه آمفورای دهان بلند یونانی در سواحل دریای هند بدست آمده اند. در سال 2010 باستان شناسان در پاتانام در جنوب هند آمفورای تولید کاتالان از سده اول میلادی کشف کرده اند.
تراژان می دانست اگر در جنگ با اشکانیان پیروز شود می تواند سود تجاری را خود دریافت کند. او همچنین عقیده داشت روم باید کنترل بیشتری بر دریای سرخ داشته باشد. اما کالاهای وارداتی از دریای سرخ که عمدتا غذا، گوهر و پارچه بودند در مقابل کالاهای وارداتی از خلیج فارس ارزش کمتری داشتند. دریای سرخ دزدان دریایی هم داشت اما خلیج فارس امن بود.
تراژان برای حمله آماده بود. سربازان زیادی تعلیم داده شده بودند و تجهیزات قلعه کوب فراوانی ساخته شده بودند. تصاویر این سپاه آماده را می توان بر ستون تراژان دید. او در سال 114 به سمت سوریه رفت و ارتش خود را از راه کاپادوکیه به ارمنستان رساند و آنجا را یک استان روم اعلام نمود. او به سمت جنوب آمد و شهرهای نصبین و سوروچ را فتح کرد و زمستان در ادسا ماند. در بهار بعدی رومیان به سمت دجله آمدند و هدف آنها آدیابنه بود. آنها تا دجله پیش آمدند و زمستان بعدی را در انطاکیه ماندند. در بهار 116 میلادی سربازان رومی آماده می شند از دجله بگذرند و به سمت شرق رود حرکت کنند. آنها در حال ساخت پل بودند که سربازان اشکانی به آنها رسیدند تا جلوی آنها را بگیرند اما اشکانیان با مشاهده سربازان بی شمار رومی عقب نشینی کردند. تراژان حدود هشتاد هزار سرباز داشت. با اینکه این لشگر از لشگر مارک آنتونی کوچکتر بود اما دو برابر سربازان کراسوس بود. شاهان ادسا، عربستان و خیلی سرزمینهای دیگر خیلی سریع تسلیم تراژان شدند زیرا هیچ یک توانایی مقاومت نداشتند. شورشهای شرق سرزمین اشکانیان همچنان ادامه داشت و نیروی نظامی را تحلیل داده بود. تراژان دو استان جدید آشور و بین النهرین را به روم اضافه کرد. او شرق دجله را استان آشور نامید و دیگر ارمنستان سرزمین مشترک بین ایران و روم نبود. بعد از بابل تراژان تیسفون را فتح کرد که پایتخت اشکانی بود. او به تاج و تخت اشکانی دست یافت و خانواده شاهی از جمله دختر خسرو را به اسارت گرفت. در این زمان در روم سکه به نام پارتیکو ضرب کرد که افتخار بزرگی برای او بود. او به سمت کویت راه افتاد و حاکم کویت از ترس به گرمی از او استقبال کرد و خود را هم پیمان او اعلام کرد. هدف بعدی تراژان ایجاد ارتباط نزدیک بین شمال و جنوب بین النهرین بود و شروع به ساخت جاده کرد تا نیروهایش بتوانند به راحتی این مسیر را بپیمایند. تراژان حتی یک بار هم با سپاه اشکانی درگیر نشد چرا که آنها در شرق مشغول به جنگ بودند. وقتی تراژان در کویت بود اولین نشانه ها از شورش در سرزمینهای فتح شده دیده شد. به او خبر رسید که تک تک افراد زنده سرزمینهای فتح شده بر ضد رومیان شورش کرده اند. او ژنرال لوسیوس و ماکسیموس را برای مقابله با قیام ارسال کرد. لوسیوس نصبین را دوباره فتح کرد و ماکسیموس در جنگ کشته شد. سلوکیه دوباره توسط کلاروس فتح شد. تراژان ماندن در سرزمینهای اشکانی را خطرناک یافت و به سمت روم رفت. او به صورت نمادین فردی را شاه اشکانی معرفی کرد و تاج بر سرش گذاشت و سریع به سمت روم عقب نشینی کرد. در راه بازگشت خواست هترا را دوباره فتح کند اما در این جنگ شکست خورد. تصمیم گرفت به سمت انطاکیه برود اما خبر رسید که سربازان اشکانی به انطاکیه رسیده اند. سربازان اشکانی مرتبا به سپاه سنگین وزن روم که در حال عقب نشینی بود حمله می کردند. رومیان در راه سوریه تلفات سنگینی دادند. شکست هترا روحیه آنها را خراب کرده بود و گرما و حشره جان آنها را گرفته بود. همه در سپاه ناراضی بودند. تراژان در راه بازگشت مریض شد. شاید دلیل این مریضی افسردگی پس از شکست و روحیه بد بود. او سپاه را به هادریان سپرد و خیلی زود جان داد.

ستون یادبود تراژان

ستون یادبود تراژان

***هادریان***

نمی دانیم چگونه شورشها بر ضد او به صورت همزمان اداره می شدند. چه کسی آنها را هدایت می کرد. در این زمان حتی مصری ها و یهودیان سینره هم شورش کرده بودند. به احتمال زیاد آنها به تحریک و پشتیبانی اشکانیان شورش کرده بودند. تنها کویت تا زمانی که بلاش پنجم آنرا فتح کند به صورت یک پادشاهی تحت کنترل روم باقی ماند.
هادریان تصمیم به صلح با اشکانیان گرفت. او باید سریع به روم میرفت تا بتواند امپراتوری را از آن خود کند. می دانست که اگر بین النهرین را ترک کند همه سربازانش کشته خواهند شد. در سال 128 میلادی هادریان دختر خسرو را پس داد و قول داد تاج شاهی را هم پس دهد. در این زمان خسرو و بلاش دوم برای گرفتن تخت شاهی در رقابت بودند و هر دو سکه ضرب می کردند. خسرو خیلی زود پس از بازپس گرفتن دخترش مرد.
تقریبا آرامش به منطقه بازگشته بود که در سال 136 آلانها به ماد و آتروپاتن حمله کردند. آنها پشتیبانی شاه آدیابنه را داشتند. بلاش دوم به هادریان از فراسمن شاه آدیابنه شکایت کرد زیرا او تحت امر روم بود. هادریان قصد داشت با ارسال آلانها جنگی غیر مستقیم با اشکانیان به راه اندازد ولی سیاستش شکست خورد.

***پالمیرا پس از حمله تراژان ***

پس از حمله تراژان و تسلط روم بر کویت ، تجارت روم با شرق دور رونق بیشتری گرفت. کالاها از طریق دریا از هند به کویت می آمدند و از آنجا به روم حمل می شدند. این راه تجاری دیگر در اختیار اشکانیان نبود. پس از این تغییرات شهر پالمیرا رونق خاصی گرفت چرا که نقش یک پل ارتباطی بین شرق و غرب را بازی می کرد. ژوزفوس می نویسد پالمیرا توسط سلیمان شاه یهودی درست شده بود تا بین راه سوریه و بابل قرار داشته باشد و در بهار توسط سلیمان استفاده می شد. در قرن اول میلادی این شهر پذیرای کاراوانهای بسیاری بود. پیش از حمله تراژان، گرمانیوس در شهر سرمایه گزاری زیادی کرده بود و شهر آمادگی پیشرفت را داشت. معبد بل یکی از نشانه های این سرمایه گزاری است که سه سمبل یونانی، رومی و مصری در معماری آن بکار رفته اند. مطابق بیش از 2500 نوشته که در پالمیرا یافت شده اند سلوکیه، کویت، ولگاسیا که شهری نوساز در نزدیکی بابل بود، بابل و سرزمین سکاها مقاصد تجاری منتهی به پالمیرا بودند. نوشته ها نشان می دهند تجار در سالهای 130 تا 161 در مسیر تجاری منتهی به پالمیرا بسیار فعال تر بوده اند.

طرح یک بازرگان اشکانی در پالمیرا

طرح یک بازرگان اشکانی در پالمیرا

سوادس نام یک قهرمان شهر پالمیرا است که چندین بار جان خود را در خطر انداخته و با راهزنها جنگیده است و امنیت را به راههای منتهی به پالمیرا برگردانده است. افراد دیگری نیز در این نقش قهرمانی و تلاش برای برقراری امنیت و رونق تجاری در آثار مکتوب پالمیرا دیده می شوند. رومی ها به کسانی که برای امنیت راههای بین النهرین زحمت می کشیدند پاداش و لقب می دادند. کالاهای وارداتی برای روم حیاتی بودند و همچنین مالیات واردات نیز درآمد چشم گیری برای روم داشت در نتیجه روم هر گونه پشتیبانی از حکام محلی می کرد که راههای امن نگه داشته شوند. رود فرات که نوعی مرز طبیعی اشکانی و روم بود، شاهراه تجاری به شمار می آمد. این مرز را نمی توان با مرز غربی سرزمین روم –دیوار هادران- مقایسه کرد. دیوار برای جلوگیری از مردمی ساخته شده بود که قصد غارت داشتند اما فرات شاهراهی برای تجارت با شرق بود که روم به کالاهای آن نیازمند بود. هادریان خود در سال 131 میلادی به پالمیرا رفت و از شهر از نزدیک بازدید کرد. تراژان در به دست آوردن نبض تجارت با شرق ناموفق بود زیرا با اینکه سرزمینهای زیادی را فتح کرده بود اما نا امنی در منطقه اجازه عبور امن به کاروانها را نمی داد. اما سیاست تشویقی هادریان توانست امنیت را برقرار کند. در واقع مردم پالمیرا و سایر شهرهای منطقه می دانستند که یک امپراتوری از آنها حمایت می کند و خود  به صورت خودجوش با راهزنان و بلاهای دیگر راههای مقابله کردند و هادریان نیز به اندازه لازم از آنها پشتیبانی کرد.

طرح سنگی یک کاروان بازرگانی- موزه پالمیرا

طرح سنگی یک کاروان بازرگانی- موزه پالمیرا

***بلاش سوم و جنگ با ورسوس***

بلاش دوم در 147 میلادی مرد و بلاش سوم جای او را گرفت که فردی جنگجو بود. سکه های او نشان از قدرت و قروت اشکانیان دارند. بلاش سوم شروع به بازپروری سپاه اشکانی کرد که هنوز پس از حمله آلان ها در موقعیت خوبی قرار نداشت. او منتظر مرگ پیوس ماند زیرا فرد قدرتمندی در روم نبود که جانشینی او را بر عهده گیرد و بلاش انتظار داشت کشورهای همسایه روم به شورش درآیند و در همکاری خود با روم تجدید نظر کنند. نهایتا پیوس در 161میلادی مرد.
پس از مرگ پیوس سپاه اشکانی وارد ارمنستان شد و لژیونرهای رومی که از کاپادوکیه به ارمنستان آمده بودند را بیرون راند. فرمانده رومی این سپاه که در کنار سپاه قدرتمند اشکانی، حمایت مردم را نیز از آنها می دید خودکشی کرد و تمامی سپاهیانش در یکی از شهرهای ارمنستان به نام الگیا محو شدند. اشکانیان به سوریه هم حمله کردند و سپاه روم را از آنجا بیرون راندند. در روم مارکوس آیورلیوس امپراتور شد و برادر جوانش لوسیوس ورسوس را به جنگ با اشکانیان فرستاد. او به محض رسیدن به سوریه تمامی بازمانده سپاه رومی را جمع کرد. تمامی سپاه روم را از سرزمینهای مختلف مانند آلمان فرا خواند و همه را آماده یک نبرد بزرگ کرد.

امپراتور مارکوس

امپراتور مارکوس

در 163 میلادی سپاه روم به رهبری پرسیکوس پایتخت ارمنستان را فتح کرد. سپاه دیگری از روم به رهبری کاسیوس به سمت جنوب راه افتاد تا با سپاه اشکانی بجنگد. آنها در منطقه سورا به هم رسیدند. رومیان چند شهر را با موفقیت فتح کردند و ورسوس به بلاش سوم پپیشنهاد صلح داد اما ستاره بینان بلاش ستاره بخت او را در آسمان دیده بودند و بلاش دلگرم از بخت خوب خود حاضر به صلح نشد.
رومیان دو دسته شدند. دسته بزرگتر در بین النهرین با سپاه بلاش روبرو شدند و دسته دوم از طریق دجله به سمت ماد حرکت کردند تا آنجا را غارت کنند. جنگ بین النهرین که میان سپاه اصلی دو طرف بود بسیار پر هزینه بود. سپاه روم موفق تر بود و ادسا و نصبین را فتح کرد و پیشروی به سمت جنوب را شروع کرد. آنها دورااورپوس را هم گرفتند و هدف بعدی آنها تیسفون و سلوکیه بود. تیسفون بدون هیچ مشکلی فتح شد و کاسیوس سردار رومی به سلوکیه حمله کرد. مذاکره او با حاکمان شهر به نتیجه ای نرسید و سلوکیه غارت و تخریب شد. در این لحظه بلاش سوم در اوج شکست بود اما طاعون اوضاع را عوض کرد. پیش از فتح سلوکیه هر دو طرف نشانه های طاعون را دیده بودند اما پس از فتح شهر این بیماری همه گیر شد. سربازان رومی بسیاری از طاعون مردند. بلاش تصمیم به حمله مجدد به ارمنستان گرفت. رومیان از ارمنستان بیرون رانده شدند. آنها می خواستند آخرین قدرت خود را یک بار دیگر آزمایش کنند و اگر موفق نباشند با اشکانیان صلح کنند. برای همین کاسیوس در 166 میلادی به ماد حمله کرد اما تلاش او بی نتیجه بود و شکست سنگینی خورد. در این لحظه دانوبی ها و آلمانی ها که سرزمین روم را بی دفاع دیده بودند به آنها حمله کرده بودند و شهرهای را غارت می کردند. نهایتا رومیان با اشکانیان صلح کردند. ورسوس و کاسیوس با سربازانشان به روم بازگشتند و جشنی به افتخار تخریب شهرهای اشکانی برپا کردند. سربازان رومی هنوز نشانه های طاعون داشتند و جشن در شهر روم حالتی ترسناک داشت. کاسیوس به شمال امپراتوری رفت اما خود او در سال 175 میلادی شورش کرد و خود را امپراتور خواند. ورسوس در سال 169 به علت بیماری مرده بود. اینبار خود مارکوس امپراتور به جنگ کاسیوس رفت. پیش از هر جنگی کاسیوس به قتل رسید و سر بریده اش نزد امپراتور فرستاده شد و شورش به پایان رسید.
نتیجه جنگ بلاش سوم و روم فتح ارمنستان توسط ایران و فتح دورااورپوس توسط روم بود. روم یک قدم فراتر به سمت جنوب مرز خود را از فرات به روم خابور رسانده بود. ظاهرا این جنگ پر هزینه مشکلی برای امپراتوری اشکانی نداشته است زیرا سکه های بعد از جنگ به همان کیفیت سکه های قبل از جنگ ضرب شده اند.
پالمیرا به دست اشکانیان افتاده بود. مردم پالمیرا که در اوج ثروت زندگی می کردند راضی به از دست دادن موقعیت خود نبودند. روم نیز سرمایه گزاری زیادی در پالمیرا کرده بود و مایل نبود این مهمترین کاروانسرای خود را از دست دهد. پس از صلح سپاه اشکانی از پالمیرا خارج شد و اداره این گوهر تجاری به دست مردم محلی پالمیرا سپرده شد که مورد حمایت رومی ها بودند اما دیگر راه های تجاری امن نبودند. همه تلاشهایی که پیش از این قهرمانان پالمیرا برای حفظ امنیت راه ها کرده بودند نابود شده بود. سپاهی از پالمیرا مجبور بود کاروان ها را همراهی کنند تا آنها سالم به فرات برسند.
وقتی شهر دورا اورپوس توسط رومیان گشوده شد، کنترل شهر به دست نظامیان پالمیرا سپرده شد. آنها سعی داشتند با برقراری نظم و امنیت یک کانال تجاری موفق بین پالمیرا و دورااورپوس بسازند. اما موفق نبودند و پس از جنگ هیچ کاروانی مایل نبود از این مسیر ناامن عبور کند. کاهش چشمگیر تعداد مدارک مکتوب پالمیرا بعد از جنگ شاهدی بر این ماجرا است.
به طور خلاصه پس از جنگ بلاش و ورسوس، رونق تجاری از شرق امپراتوری رفت و هر چه تراژان و هادریان ساخته بودند نابود شده بود.
دورااورپوس که به پمپی صحرا معروف بود در 131پ م توسط سلوکیان ساخته شده بود و از اواخر قرن دوم پیش از میلاد در دست اشکانیان بود تا اینکه ورسوس آنرا فتح کرد. پس از حفاری های سال 1920 ریشه هنلی معماری شهر هویدا شد. معبد آنها به زئوس تعلق داشت و مردم شهر ریشه یونانی سوریه ای داشتند. هر دو فرهنگ در آثار معماری مشاهده می شوند. شهر همچنین دارای آتشکده و بناهایی با معماری اشکانی بود.

ورسوس در لباس جنگ

ورسوس در لباس جنگ

***تجارت مستقیم با چین***

بلاش سوم در 192 مرد. تلاشهای او جهت قع ارتباط تجارت زمینی با روم باعث شد رومی ها مستقیما با چین وارد صحبت شوند و از طریق دریای چین تجارت مستقیم شروع کنند. براساس تقویم سالانه حکومت چینیان می دانیم در زمان حکومت امپراتور چین هوان در 166 میلادی امپراتور مارکوس آورلیوس یک نماینده به چین فرستاد و هدیه عاج و شاخ کرگدن و تخم لاک پشت فرستاد و تجارت روم و چین آغاز شد. از یک لوح چینی از سال 105 پیش از میلاد می دانیم که اشکانیان برای ایجاد راه تجاری با چین تخم شترمرغ و چند چیز دیگر کمیاب به دربار چین هدیه داده بودند و در سال 87 میلادی غزال و شیر زنده از دربار اشکانی به چین هدیه داده شده بود و در سال 101 میلادی شترمرغ و شیر زنده.

***شکست سرووس***

سرووس امپراتور بعدی روم بود. هر دو امپراتوری روم و اشکانی به خاطر جنگ و  طاعون ضربه خورده بودند. در سال 193میلادی بلاش چهارم به نصبین حمله کرد. سرووس از طریق دریا به آسیای صغیر آمد و به سمت فرات به راه افتاد. ابگر شاه  ادسا به امپراتور خیر مقدم گفت و توانست پادشاهی خود را حفظ کند. اعراب آدیابنه نیز از ابگر یاد گرفتند و جلوی سرووس تعظیم کردند. آنها نیز پادشاهی خود را حفظ کردند. تصویر آنها را می توان روی سکه های سرووس دید. اما خیلی زود آنها شورش کردند و سرووس به آنها حمله کرد. سرووس خیال حمله به ماد داشت اما در بین النهرین با اعراب درگیر شده بود و توانایی حمله به ماد را از دست داده بود. به او خبر رسید که شورشهایی در غرب امپراتوری روم شده و او مجبور شد آنجا را ترک کند و به روم رود و فرماندهی را به فرد دیگری سپرد و به او توصیه کرد از برخورد مستقیم با سپاه اشکانی بر حذر باشد. در این زمان اشکانیان با بین النهرین حمله کردند و رومیان را بیرون کردند و شاه آدیابنه را تنبیه و آنجا را غارت کردند. این یک پیام برای همه شاهک های منطقه بود که اشکانیان از همه خائنین انتقام خواهند گرفت.

***انتقام گرفتن سوریدوس***

 در سال 197 میلادی ورسوس دوباره به بین النهرین لشگر کشید و توانست بدون درگیری با اشکانیان وارد بابل و سلوکیه شود. او صدمین سالگرد فتح تراژان را در سلوکیه جشن  گرفت. دلیل این شکست بلاش چهارم شورش در شرق امپراتوری اشکانی و خیانت درون دربار بود. حتی یکی از برادران بلاش چهارم به سپاه روم پیوسته بود و با تمام سربازان خود او را همراهی می کرد. در همین زمان سوریدس تیسفون را فتح کرد و کل شهر را تخریب و مردم آنرا کشت. سوریدس یک فرد جوان بود که رابطه خانوادگی با امپراتورهای روم نداشت و برای آنکه توانایی خود را ثابت کند قصد داشت انتقام تراژان و ورسوس را از اشکانیان بگیرد. او قصد حمله به محلهایی را داشت که پیش از این رومیان شکست خورده بودند.سوریدوس حتی خود را یکی از نوادگان اسکندر می خواند ولی این ادعای او از طرف کسی قابل قبول نبود. در 28 ژانویه 198 میلادی او اعلام کرد جنگ تمام شده و پارت توسط او کاملا فتح شده است و به خود لقب پارتیکوس ماکسیموس داد. پیش از او تنها تراژان این لقب را داشت. سوریدوس باید به فکر حفظ سرزمینهای فتح شده می بود اما او به سمت شمال به قصد فتح هترا حرکت کرد. او در محاصره شهر ناموفق بود و نتوانست شهر را فتح کند. سربازان او از این شکست ناراضی بودند. او قول حمله مجدد را داد اما این کار را نکرد و به سمت غرب حرکت کرد. تاق نصرت سوریدوس در 203 میلادی در روم ساخته شد.

بقایای شهر هترا

بقایای شهر هترا

بلاش چهارم در 208 میلادی مرد. در این زمان اشکانیان از تجارت سود زیادی دریافت می کردند. ظروف آفریقایی قرمز و سوریه ای که هترا یافت شده اند گویای رونق تجاری از طریق فرات هستند. سکه های زیادی هم از بلاش پنجم در بین النهرین یافت شده اند که نشان دهنده رفت و آمد تجار اشکانی دارد.

***کاراکالا، بلاش، اردوان پنج و پایان کار اشکانیان***

کاراکالا امپراتور بعدی روم بود. او هم همچون آگوستوس، نرو و تراژان خود را با اسکندر مقایسه می کرد. او برای رسیدن به امپراتوری 20هزار زن و مرد را کشته بود و توسط نویسندگان قرون اول میلادی فردی خشن، مست و عاشق لاکچری معرفی شده است. در 216 میلادی بلاش پنجم و اردوان پنجم هردو ادعای پادشاهی کردند. آنها برادر بودند و با هم رقابت می کردند. اردوان پنجم ماد و بین النهرین را داشت و در هگمتانه سکه ضرب می کرد و بلاش پنجم سایر سرزمینها را داشت و در سلوکیه سکه میزد. کاراکالا این زمان را برای حمله به پارت مناسب می دید. او شروع به جذب نیرو کرد و سکه های زیادی ضرب کرد تا بتواند حقوق آنها را بدهد. کاراکالا از اشکانیان افردای مانند شاه ارمنستان را طلب کرد و گفت آنها باید به روم بروند و ابراز بندگی کنند. وقتی اشکانیان این درخواست را قبول نکردند، کاراکالا حمله خود را شروع کرد. ابتدا ارمنستان را فتح کرد و دختر اردوان پنجم را برای زنی طلب کرد. وقتی درخواستش رد شد حمله دوم خود را شروع کرد. اردوان برای مقابله با او ارتش خود را برای حمله آماده کرد و در همین حال کاراکالا تصمیم به خاتمه جنگ گرفت. حمله او به پارت ناموفق بود. در سال 217 میلادی دوباره از دختر اردوان خواستگاری کرد و استدلال کرد اگر آنها با هم متحد شوند می توانند هر دشمنی را نابود کنند. سود این تجارت برای روم تجارت مستقیم با چین بود. در ضمن کاراکالا می توانست پس از مرگ اردوان، خود ادعای پادشاهی اشکانی را داشته باشد. اردوان نیز در صورت اتحاد با روم می توانست بر بلاش پنجم پیروز شود. پس او تصمیم گرفت دختر خود را به زنی کاراکالا دهد. در حین جشن عروسی کاراکالا به مهمانان عالیرتبه اشکانی که بی سلاح بودند حمله کرد و همه آنها را کشت و سپس نیروهای رومی را به سمت دجله راند و گفت هر چه می توانند غارت و نابود کنند. نویسندگان رومی سعی در توجیه کار او دارند و اردوان را مقصر می دانند که در لحظه عروسی تصمیم خود را عوض کرده است اما تنها واقعیت تاریخی قابل استناد کشتار مهمانان عروسی توسط کاراکالا است. کاراکالا پس از چند حمله موفق به پارت، نیروهای خود را عقب کشید. اردوان که به پشت زاگرس پناهنده شده بود در پی کاراکالا ارتش راند و به قسمتی از بین النهرین که تحت کنترل روم بود حمله کرد و شهرهای رومی را غارت کرد. کاراکالا می خواست دوباره به پارت حمله کند اما به قتل رسید.

سکه کاراکالا

سکه کاراکالا


اردوان در نصبین مشغول گسترش فتوحات نظامی خود بود که ماکرینوس به او حمله کرد. اردوان سواره نظام زیادی با اسب و شتر داشت و در صبح جنگ برای خدای خورشید قربانی کرد. در برخورد اول پیاده های رومی برتر بودند اما تیراندازان اشکانی که کار خود را شروع کردند سربازان رومی یکی یکی زخمی و کشته شدند. نهایتا آنها دور هم جمع شدند و حصاری برای خود درست کردند. دو روز حصار بدون دخالت اشکانیان باقی ماند تا اینکه اشکانیان سوار بر اسب دور حصار حلقه زدند و شروع به تیر اندازی به مرکز حصار کردند. سربازان مرکز حصار بدون حفاظ بودند و باران تیر آنها را به کشتن داد. ماکرینوس از این معرکه جان سالم به در برد اما شمار زیادی از سربازان او کشته شدند. این آخرین جنگ اشکانی و روم بود. ماکرینوس با پرداخت 20میلیون سسترسس یا 50 میلیون درهم صلح را از اردوان خرید و به روم رفت. او در روم مورد نفرت قرار گرفت زیرا که افتخارات کاراکالا را نابود کرده بود. او در 228 میلادی توسط سربازانش به قتل رسید و فردی چهارده ساله امپراتور شد. از این سال به بعد در روم چند امپراتوری هر یک به مدت چند سال به شاهی رسیدند ولی بعد به قتل رسیدند و دیگری جای آنها را گرفت.
آخرین سکه بلاش در سلوکیه ضرب شد. با ناپدید شدن بلاش از عرصه سیاست در 222 میلادی اردوان قدرت مطلق اشکانی شد اما در 228 میلادی دوباره بلاش به سلوکیه آمد و سکه ضرب کرد. احتمالا در این شش سال پارس ها او را به اسیری گرفته بودند و نهایتا بلاش از دست آنها فرار می کند. ساسانیان که در این زمان قدرت نظامی خوبی داشتند و بر ضد اشکانیان به پا خواسته بودند خطر بزرگی برای اردوان به شمار می آمدند. سرزمینهای دوست اشکانیان با پارس ها رابطه خوبی نداشتند و حتی سربازان کرایه ای اشکانی ترجیح می دادند به روم خدمت کنند تا به پارس ها. در پی جنگ اردوان و اردشیر ساسانی هترا کاملا به سمت روم رفت تا با کمک رومی ها با ساسانیان بجنگد. سرانجام اردوان توسط اردشیر ساسانی در سال 226 میلادی کشته شد.


رومی ها و اشکانی ها برای بدست آوردن قدرت و ثروت چند قرن با هم جنگیدند. هر دو سعی در کنترل ارمنستان داشتند اما هیچ یک پیروز قطعی میدان نبودند. هر امپراتوری که می خواست خود را به مردم روم ثابت کند یک حمله به پارت می کرد. دلیل حملات متعدد آنها نفرت رومی ها از اشکانیان و پارتها بود و همیشه حس انتقام از شکستهای قبلیشان از پارتها عامل حمله بعدی آنها به شرق بود. اما مهمترین عامل حملات آنها تمایل آنها به کنترل تجارت با شرق و خارج کردن سود آن از دست اشکانیان بود.

 

:منبع

Rome &​ Parthia : power, politics and profit /​ by Daryn Graham 9781484045664