ایلامیان  
 

پادشاهان سلسله ایلام جدید

از حدود سال 1205 پیش از میلاد خاندان جدیدی به پادشاهی ایلام می رسد. دومین شاه این سلسله شوترک-ناهونته نام داشت که از 1185 تا 1155 پیش از میلاد فرمانروایی کرد و توانست قدرت از دست رفته ایلام را زنده کند. او در سال 1160 پیش از میلاد به سلطه کاسی ها بر بابل خاتمه داد و پسر خود به نام کوتیر-ناهونته را شاه بابل کرد. (او برای بزرگداشت کوتیر-ناهونته اول شاه سلسله اپرتیان، پسر خود را به همان نام نامگذاری کرده بود.) در این حمله بود که لوح سنگی قانون حمورابی به همراه دهها لوح سنگی دیگر سلسله های بین النهرین به غنیمت ایلامی ها در آمدند و به شوش منتقل شدند. این لوح که توسط فرانسوی ها از شوش کشف شد، هم اکنون یکی از با ارزش ترین آثار موزه لوور است.
کوتیر-ناهونته فرمانروایی بابل را به یکی از بازماندگان کاسی می سپرد اما او شورش می کند. کوتیر-ناهونته سه سال با او می جنگد تا بر او پیروز می شود و دوباره بابل را فتح می کند و آخرین شاه کاسی همانند آخرین شاه اور که در سال 2006 پیش از میلاد از ایلامیان شکست خورد، روانه تبعید گاه ایلام شد. به این ترتیب فرمانروایی کاسی ها بر بابل در سال 1157 پیش از میلاد خاتمه یافت.
شیلهک-اینشوشینک در سال 1150 پیش از میلاد شاه ایلام شد. او نیز سیاست نظامی بر ضد بابل و بین النهرین را پیش گرفت و مرتبا به این منطقه حمله کرد. او را می توان آخرین شاه بزرگ ایلام خواند. یکی از خصوصیات بارز او، احترام به خانواده، نیاکان و شاهان پیشین ایلام است. از او حدود سی کتیبه یافت شده است. او معبد اینشوشینک شوش را هم بازسازی کرده است. فهرستی یافت شده است که در آن نام شانزده شاه ایلام را ذکر کرده و در انتهای این فهرست، شیلهک-اینشوشینک می گوید: "این شاهان پیشین اینجا در معبد اینشوشینک کارها کرده اند. من نوشته های آن ها را از بین نبردم و تغییر ندادم بلکه فقط از نو نوشتم و در دیوار معبد اینشوشینک کار گذاشتم." در یکی دیگر از نوشته هایش، به ذکر نام همه خانواده او بر می خوریم. ابتدا نام ملکه و سپس پسر بزرگ برادرش که شاهزاده او بوده و سپس نام هشت فرزند دختر و پسر او، هریک با القاب خود. او در حدود 1120 پیش از میلاد درگذشت.
هوتلوتوش-اینشوشینک جانشین شاه شد. او به معبدی در شوش یک لولای سنگی اضافه می کند و روی آن می نویسد: "... من هوتلوتوش-اینشوشینک، پسر کوتیر-ناهونته و شیلهک-ناهونته ....من خواهان سلامتی خودم و ناهونته -اوتو، مادر ستوده ام و برادران و خواهرانم هستم ..." او در این نوشته برای خود دو پدر قایل شده که یکی از آنها پدر و دیگری عمویش هستند. هر دوی آنها با خواهر(احتمالی) خود ازدواج کرده بودند. از این رو شاه، آندو را با افتخار پدر خود می داند. در نوشته ای دیگر حتی او علاوه بر پدر و عمویش، نام پدر بزرگش شوترک-ناهونته را نیز به عنوان پدر خود می آورد و خود را فرزند سه پدر می خواند. نقش اصلی را مادر ستوده او داشت که به وراثت و مشروعیت رنگ می داد. برادران و خواهرانی که او نام برده همه فرزندان همین مادر هستند اما از شوهران مختلف که همگی تنی خوانده می شدند.
در 1110 پیش از میلاد نبوکدنزر پادشاه بابل که چندین بار از ایلامیان شکست خورده بود و مطابق کتیبه ها کارش به گریه و زاری رسیده بود، توانست با چند روحانی برجسته ایلامی هم دست شود و به ایلام حمله کند. او در گرمای تیر ماه خود را به شوش رساند و با هوتلوتوش-اینشوشینک درگیر جنگ شد. شاه ایلامی کشته شد، بابلیان پیروز شدند و از شوش غنیمتهای فراوان بردند. پس از این شکست تا چهار سده، شوش اهمیت خود را از دست داد.

ایلام نو:

بر اساس روزنامه های بابلی، در سال 742 پیش از میلاد، هومبان-نیکش بر تخت نشست. مشخصه این فرمانروایی نو، جنگ دایمی با آشور، ظهور ماد و هخامنشی و ایجاد اتحاد با دشمن دیرینه ایلام یعنی بابل بر ضد آشور است. شاه جدید در سال 720 پیش از میلاد سارگون شاه آشور را در منطقه بدره شکست داد.
سه سال بعد شوتور-ناهونته به پادشاهی ایلام رسید. هانی شاه دست نشانده ایلام در منطقه ایذه که آثاری از او در اطراف ایذه به جا مانده هم دوره اوست. شوتور-نهوته خود را به یاد موسس سلسله شوتروکی، شوتروک-ناهونته نامید. این تغییر نام به همه جهان اعلام خطری بود به این معنی که شوترک-ناهونته دوم می خواهد قدم در راه شوتروک-ناهونته بزرگ بگذارد. اما آشوری ها نام جدیدش را به رسمیت نشناختند و همچنان او را شوتور-ناهونته خواندند. در یکی از نوشته های این شاه ایلامی، او خود را از اعقاب سه شاه آخری سلسله شوتروکی می خواند.
علاوه بر اینجا، در موارد متعدد می توان به وجود حافظه تاریخی در میان ایلامیان پی برد. آنها با اینکه از امکانات امروزی رسانه ای بی بهره بودند، هرگز نام و کارهای سلسله های پیشین خود را فراموش نکردند و همیشه با احترام به آنها نگاه می کردند. پیش از شوترک-ناهونته دوم نیز هوتلوتوش-اینشوشینک شوتروکی و هومبان-نومنه ی ایگهلکی خود را از اعقاب سیلههه ی اپرتی می پنداشتند. اپرتیان نیز خود را وارث سلسله سیماش می دانستند و سیماشی ها نیز خود را وابسته به دودمان اوان می دانستند. بنا بر این در طول دو هزاره تاریخ ایلام، شاهد یک خود آگاهی تاریخی مستمر و پیوستگی خاندان ها هستیم که برای دنیای آنروز کمی شگفت انگیز است.
در 710 پیش از میلاد سارگون به بابل لشگر کشید. شاه بابل با دارایی فراوان به ایلام گریخت. پنج سال بعد سارگون درگذشت و سناخریب جانشین او شد. شاه بابل با کمک لشگر ایلام در سال 703 پیش از میلاد به بابل لشگر کشید و در طول مسیر قبایل زیادی به او پیوستند. نهایتا آشوری ها در بابل شکست خوردند. اما سال بعد دوباره سناخریب توانست بابل را فتح کند. حزقیا شاه یهود نیز به اتحاد ایلام و بابل پیوست اما سناخریب در 701 پیش از میلاد اورشلیم را فتح کرد و با دریافت سی تالان طلا و سیصد تالان نقره از غارت شهر در گذشت. شاه بابل در سال 700 پیش از میلاد خزانه دار خود را به اورشلیم فرستاد و از او مال زیادی دریافت کرد. اشعیای نبی به حزقیا اعلام کرد که همکاری او با بابل نهایتا به ضرر یهود خواهد بود و بابلیان همه دارایی و مردان یهود را خواهند برد. این اتفاق در سال 597 پیش از میلاد توسط نبوکدنزر دوم بابلی افتاد و کورش هخامنشی آنها را به سرزمین خود بازگرداند.
شاه بابل همچنان در شهری ایلامی در کنار خلیج فارس پناهنده بود. در 694 پیش از میلاد سناخریب به سوی او لشگرکشی کرد. آشوری ها همه بابلیهای پناهنده را دستگیر کردند اما ایلامیان آشوری ها را شکست دادند و حتی بابل را فتح کردند. اما در سال بعد دوباره بابل به دست آشور افتاد. در سال 693 پیش از میلاد آشوری ها دوباره به سمت ایلام حمله کردند و کودور-ناهونته شاه ایلام به کوههای بهبهان فراری شد و در آنجا در شورشی کشته شد. اما سرما باعث بازگشت سپاه آشور به بین النهرین شد. در 691 پیش از میلاد آشور توانست بابل را فتح کند. بابلیها با مال فراوان دست کمک به سمت هومبان-نیمنه شاه ایلام دراز کردند. سپاه ایلام -که در آن پارسها نیز برای اولین بار دیده می شوند- در کنار دجله با آشوری ها درگیر شدند، اما ظاهرا این جنگ بی نتیجه بوده زیرا هر دو طرف خود را پیروز جنگ خوانده اند.
به نوشته منابع آشوری، در سال 689 پیش از میلاد شاه ایلام دهانش قفل شد، به گونه ای که دیگر نمی توانست سخن گوید و درگذشت. آشوری ها از موقعیت استفاده کردند و دوباره بابل را فتح کردند. شاه بعدی ایلام نیز به گفته آشوری ها در یک بعد از ظهر با بلایی آسمانی جان داد. در 675 پیش از میلاد شاه دیگری از ایلام توانست مناطقی از سرزمین بابل را فتح کند اما بی آنکه بیماری داشته باشد در یک روز مرد. این مرگ و میرهای ناگهانی شاید ناشی از ازدواجهای فامیلی و نقص جسمی شاهان ایلامی بود.
اورتکی یکی دیگر از شاهان ایلام است که توانسته بود با آشور روابط صلح آمیزی برقرار کند. اما وقتی آشوربانیپال در مصر مشغول به جنگ بود، اورتکی به بین النهرین حمله کرد. آشوربانیپال می گوید ایلامیان مانند دسته های ملخ سراسر اکد را پوشاندند و به بابل نزدیک شدند. آشوری ها به آنها حمله می کنند اما بار دیگر مرگ ناگهانی شاه ایلام، جنگ را خاتمه می دهد.
شاه بعدی ایلام برخلاف سنت شاهان قبلی ایلام، تمامی خویشان و فرزندان سلف خود را دستگیر کرد. چنین رفتاری پس از ورود آریاییها به ایران، در همه خاندان های شاهی دیده شده اما در تاریخ ایلام هیچ وقت شاهی برای کسب قدرت به خاندان خود تعرض نکرده بود. برخی از خانواده شاهی ایلام توانستند به دشمن خود یعنی آشور پناهنده شوند. شاه ایلام هم که تمپت-هومباناینشوشینک نام داشت از بیماری صرع رنج می برد. در 653 پیش از میلاد او برای حمله به آشور آماده می شد. سپاه آشوربانیپال که از این موضوع مطلع شده بود پیشدستی کرد و به سوی ایلام حرکت کرد. شاه ایلام که در پشتکوه در دژی مستحکم بود، به سمت شوش عقب نشست و دو سپاه در کنار شوش وارد جنگ شدند. پیروزی قطعی آشور خیلی زود به دست آمد. سر شاه ایلامی به نینوا برده شد. آشوربانیپال می گوید: "سر ته-اومان شاه ایلام را جنگجویان من با شتاب آوردند و آنرا مقابل دروازه آشور در نینوا جلوی چرخ های من انداختند. با دشنه پی های صورت او را بریدم و بر آن تف انداختم".
پناهنده های ایلامی به دربار آشور، از طرف آشوربانیپال فرمانروای بهبهان و شوش شدند. اما آشوریان در سال های 647 و 646 پیش از میلاد بار دیگر به ایلام حمله کردند. در یکی از این حملات، کورش اول هخامنشی (پدربزرگ کورش کبیر) نزد سرداران آشوری آمد و اطاعت خود را از آشوربانیپال اعلام کرد و به نشانه وفاداری پسر خردسال خود اریوکه را به نینوا به عنوان گروگان فرستاد. شهر شوش به تصرف کامل آشوری ها در آمد و نابود شد. آشوربانیپال میگوید: " در یک لشگر کشی 55 روزه، کشور را به ویرانه ای بدل کردم. به علفزارهایش نمک و خار پاشیدم. دختران و زنان پادشاهان ایلام را از دودمان های کهن و نو، حاکمان شهرها، فرماندهان، همه صاحب منصبان و اهل فن را همه مردم را از زن و مرد بزرگ و کوچک، اسب ها، استرها، خرها را چارپایان کوچک و بزرگ را که تعدادشان از انبوهی ملخ بیشتر بود، همه را به غنیمت به آشور بردم".
در پایتخت آشور، شاهزاده های ایلامی، ارابه شاه آشور را در اسارت به این سو و آن سو می کشیدند. از این پس دیگر سرزمین ایلام ویرانه ای بود تا مادها و بابلیها در 612 پیش از میلاد توانستند پایتخت آشور را فتح کنند و خوزستان سهم بابل شد. وقتی کورش کبیر در 539 پیش از میلاد بابل را فتح کرد، خوزستان به دست هخامنشیان افتاد. در 519 پیش از میلاد یک ایلامی در زمان داریوش هخامنشی شورش کرد و می خواست شاهنشاهی ایلام را دوباره زنده کند اما تنها یکی از سرداران داریوش توانست او را شکست دهد.
 واپسین طنین ایلام در زمان سلوکیان و اشکانیان به گوش رسید وقتی شاهنشاهی محلی الیمایی در منطقه کوچک کوهستانی به رسمیت شناخته شد اما هرگز از یک حکومت محلی فراتر نرفت و در ابتدای دوره ساسانی نابود شدند.

پادشاهان سلسله ایلام جدید

قطعه سنگی - تپه آپادانای شوش - قرن 9 پیش از میلاد

پادشاهان سلسله ایلام جدید

قطعه سنگی از شوش - قرن 8 پیش از میلاد

خومبان-تاهرا نیمه اول سده هشتم پ م

خومبان-اومنا دوم تا 743 پ م

خومبان-نیكاش اول 743 تا 771 پ م

شوتروك-ناهونته دوم-717 تا 699 پ م

هالوشو-699 تا 693 پ م

كودور-ناهونته-693 تا 692 پ م

خومبان-اومنا سوم-692 تا 689

خومبان -هلتاش اول-689 تا 681 پ م

خومبان-هلتاش دوم-681 تا 675 پ م

اورتك-675 تا 664 پ م

ته-اوممان-664 تا653 پ م

هوبانیككاش دوم-653 تا 652 پ م

تاماریتو دوم-652 تا 649 پ م

ایندابیگاس-649 تا 648 پ م

تماریتو دوم-647 پ م

خومبان-هلتاش سوم-646 م

The archaeology of Elam - D. T. Potts - Cambridge university press